بسم رب شهدا و صدیقین
فکه
اینجا فکه است ، سرزنینی رملی ، با شن های روان.
اینجا ضریح عاشقان کربلایی است اینجا زیارگاه
مردان خدایی است
ای زائران در این زمین باید وضو کرد باید رسیدن تا خدا را
آرزو کرد
اینجا هزاران لاله خون خفته دارد در دل هزاران قصه
ناگفته دارد
فکه یا مکه ، اصلا چه فرقی می کند ، بگو عشق آباد ، سعادت
آباد ، مدینه فاضله ، بیت الله ثانی ، مهم این است که احرام ببندی و هروله کنی تا
قتلگاه و قربانگاه آوینی. یک قدم راه رافتن روی رمل ها و ماسه های بادی برابر است
با سه قدم راه رفتن روی آسفالت و زمین عادی اینجا رمق و توان گرفته می شود.
فکه یعنی خاطرات سرخ فتح المبین ، طریق القدس ، والفجر
مقدماتی. عملیات محرم با رمز یا زینب (س) با 16 رده مانع در مقابل رزمندگان .
فکه یعنی حسن باقری ، مجید بقایی ، یعنی بوی پیراهن یوسف و
بوی عشق. اینجا سرزمینی است که سیم خاردارهایش با خون وضو گرفتند .
فکه یعنی از فرش تا عرش. ((مردانگی و وفا را کحا می توان
آزمود ، جز در میانه جنگ ؛ آن جا که راه همچون صراط از بطن هاویه می گذرد. دیندار
آن است که در کشاکش بلا دیندار باشد.)) شهید آوینی
فکه یعنی...نه ، نه قرار شد مکه باشد ، پس مکه یعنی قتلگاه
و قربانگاه اسماعیلیان که خود را آماده ذبح عظیم کرده اند به فرمان ابراهیم خلیل
الله . فکه یعنی فرمانده شهید حسین رازی نسب از گردان حنظلله که در دفتر یادداشتش
نوشته بود: امروز پنچ روز است که در محاصره ایم ، آب را جیره بندی کرده ایم ، غذا
را جیره بندی کرده ایم. تشنگی همه را هلاک کرده ، همه جز شهداء که در انتهای کانال
کنار هم خوابیده اند ، شهدا دیگر تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه (س).
فکه محل نوشتن پایان نامه های فارغ التحصیلان مدرسه عشق و
دانشگاه دفاع مقدس است. فکه نمره بیست ، پای کارنامه های بجه های بسیج . فکه یعنی
زمین و آسمان را از شدت عطش تیره و تار دیدن .
**************************************************
فکه بازتاب عاشورا و پس صحنه های کربلاست.
من از ادراک فکه عاجزم.(( دیر زمانی است اهل احساس های
پوشالی شده ام)). من فرسنگ ها از سیاره شهدا دور شده ام. ((گاهی دلم برای خودم تنگ
میشود)). غفلت و غرور و کوه تکبر و خودبینی زیر پوستم لانه کرده و پروانه های
احساسم به کلکسیون تبدیل شده است . شب ها هرچه به آسمان نگاه می کنم ستاره ای برایم دست نکان نمی دهد !
این روزها تکان های دلم سطحی شده و هیچ زلزله و شوکی کارساز
نیست تا مرا از خواب غفلت بیدار کند.
اینقدر بوی مرداب گرفته ام که کرکس های گناه رهایم نمی کنند
. پاهایم در لجن زار معصیت فرو رفته حتی دیگر گریه کردن هم از یادم رفته است .
شهید را نمی توان هجی کنم ، غمی روی دلم نشسته و خیال بلند شدن را ندارد . راستی !
خدا چند بخش است ؟! آیا تا به حال به این مطلب فکر کرده ایم؟ !
در من هزاران ابلیس تحصن کرده و سربازان آنها مثل موریانه
ستون های ایمانم را می جوند.
فکه !کولبار گناهم را از من بگیر تا شانه هایم سبکتر شود تا
بتوانم راحت تر بپرم و پرواز کنم . تنور گلویم آواز آتش می خواند . آه ، آه از این
شرمندگی !
فکه ، کمکم کن تا عادت کنم عادت نکنم.
فکه ، آوینی را با همه خوبیهایش و حسن باقری را با همه
مظلومی و درایتش و مجید بقائی را با وقارش در من زنده کن ؛ من بویتعفن گرفته ام.
ببینید در من کسی مرده است که بوی تعفن مرا برده است
فکه قول می دهم لباس احرامم را بیرون نیاورم ؛ قول می دهم
دیگر عبور ممنوع نروم .
خوب میدانم آخر کوچه گناه بن بست است ولی شهدا « لا تکلنی
الی نفسی طرفه عین ابدا »
فکه مرا ببخش که با پایی که گناه کرده ام روی سینه زخمی ات
را می روم .
فکه ، آمده ام تا آشتی کنم ؛ راستی ، چرا تو را با سیم
خاردار پیچیده اند ؟
فکه من گم شده ام ؛ کمکم می کنی تا خودم را پیدا کنم ؟
فکه مرا صدا بزن تا از خواب غفلت بیدار شوم.
مرا ویران کن و بساز ، با خاک خودت بساز ، با خاک خودت.
مرا از قفس دنیا رها کن تا رها شوم از همه قید و بندها .
مرا . . . مرا . . . مرا . . . فراموش نکن.
مرا به خاکت بسپار تا استحاله شوم ؛ تا جوانه بزنم و سبزتر
از سبز برویم.
مرا در آغوش بگیر تا در تو گم شوم . چنان که مرا بی تو
نپذیرند ، تو معرف من باش فی الدنیا و الاخره
شهدا شما بهترین دوستان من هستید مگر نه اینکه بهترین دوست
کسی است که انسان را به یاد خدا بیندازد ، حس می کنم به خدا نزدیک شده ام ، نزدیک
تر از حبل ورید.
خوشا به حال شما که از در مجاهدان وارد بهشت می شوید چرا که
پیامبر (ص)فرمودند: للجنه باب یقال باب المجاهدین.
برای بهشت دری است که به آن « در مجاهدان» گفته می شود.
من با شما خداحافظی نمی کنم ؛ به شما سلام می کنم چرا که
دلم را امانت می گذارم تا اینجا سبز شود تا در شهر آلوده نشود. امانتم را سالم به
من بازگردانید من باز هم باز بر می گردم.