مسافر کربلا


مسافر کربلا

چهار ساله بود ، مریضی سختی گرفت . پزشکان جوابش کردند . گفتند : این بچه زنده نمی ماند !  پدرش او را نذر آقا  اباالفضل (ع) کرد . به نیت آقا به فقرا غذا می داد . تا اینکه به طرز معجزه آسایی  این فرزند شفایافت !هر چه بزرگتر میشد ارادت قلبی این پسر به قمر بنی هاشم بیشتر میشد . تاریخ تولد شناسنامه را تغییر داد و به جبهه رفت !در جبهه انقدر شجاعت از خود نشان داد که مسئول دسته گروهان اباالفضل (ع) از لشگر امام حسین (ع) شد . خوشحال بود که به عاشقان اربابش خدمت می کند .علیرضا کریمی شانزده سال بیشتر نداشت .آخرین باری که به جبهه می رفت گفت : راه کربــــــــــــــلا که باز شد برمیـــــگردم !شانزده سال بعد پیکرش بازگشت . همان روزی که اولین کاروان به طور رســــمی به سوی کربـــــــــــــــلا می رفت !!! آمدهبود به خواب مسئول تفحص ، گفته بود :زمانش رسیده که من برگـــردم !!! مــــــحل حضورپیکرش را گفته بود !!عجیب بود . پیکرش به شهردیگری منتقل شد . مدتی بعد او را آوردند ، روزی که تشییع شد روز تاســوعا بود . روز اباالـــفضل(ع)در پایان آخرین نامه اش برای من و شما نوشته بود : به امید دیدار در کربلا_ برادر شما علیرضا .حالا هرکس مشکلی برای سفر کربلا داره به سراغ علیرضا میره ...

 

فكه


1-shahid-karimi1

یعنی شهید علی رضا کریمی مسئول دسته دوم گروهان

حضرت ابالفضل (ع) از لشکر 14 امام حسین (ع)

که در شمال فکه مورخ 22/1/62 در عملیات والفجر 1 به شهادت رسید و پیکرش  در سال 1378 برگشت . مادرش خانم عابد می گفت: دفعه آخری که رفت جبهه ازش پرسیدم کی بر می گردی ؟ جواب داد هروقت که راه کربلا باز شد . وقتی شهید شد 16 سالش تمام شده بود 16 سال بعد هم برگشت درست شب تاسوعا وقتی برگشت که اولین کاروان زائران ایرانی رفت کربلا راه کربالا باز شده بود.


5-shahid-karimi

فكه

فکه

هنوز هم بوی باروت و خون می دهی ! در تو هزار کربلا زخم است و درد . فکه صدای آوینی هنوز به گوش می رسد که می گوید : « راز خون را جز شهداء در نمی یابند گردش خون در رگ های زمین شیرین است ، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر است و نگو شیرین تر ، بگو بسیار بسیار شیرین تر است.» از هر طرفی صدای آوینی را می شنوم چه رازی در دل این خاک دل مرده موج می زند که هنوز صدای آوینی می آید. گوش جان به صدای خاک می سپارم که از زبان آوینی می گوید : ای شهید ! ای آن که بر کرانه ازلی و ابدی وجود نشسته ای ! دستی برآر و ما قبرستان نشینان عدات سخیف را از این منجلاب بیرون کش» فکه پر است از صدای آوینی ؛ به خدا راست می گویم گوش کن ! « پس به هر طرف رو کنید ، به سوی خدا رو آورده اید ، یعنی هرکجا که پیکر صد پاره تو بر زمین افتد آنجا کربلاست ، نه به اعتبار لفظ و استعاره ، که در حقیقت و هرگاه که علم قیام بلند شود ، عاشورا است باز هم به اعتبار لفظ و استعاره ...»

از فكه تا مكه

http://dl.aviny.com/Album/defa-moghadas/manateghjangi/fake1/kamel/05.jpg

بسم رب شهدا و صدیقین

 

فکه

اینجا فکه است ، سرزنینی رملی ، با شن های روان.

اینجا ضریح عاشقان کربلایی است                             اینجا زیارگاه مردان خدایی است

ای زائران در این زمین باید وضو کرد                          باید رسیدن تا خدا را آرزو کرد

اینجا هزاران لاله خون خفته دارد                               در دل هزاران قصه ناگفته دارد

فکه یا مکه ، اصلا چه فرقی می کند ، بگو عشق آباد ، سعادت آباد ، مدینه فاضله ، بیت الله ثانی ، مهم این است که احرام ببندی و هروله کنی تا قتلگاه و قربانگاه آوینی. یک قدم راه رافتن روی رمل ها و ماسه های بادی برابر است با سه قدم راه رفتن روی آسفالت و زمین عادی اینجا رمق و توان گرفته می شود.

فکه یعنی خاطرات سرخ فتح المبین ، طریق القدس ، والفجر مقدماتی. عملیات محرم با رمز یا زینب (س) با 16 رده مانع در مقابل رزمندگان .

فکه یعنی حسن باقری ، مجید بقایی ، یعنی بوی پیراهن یوسف و بوی عشق. اینجا سرزمینی است که سیم خاردارهایش با خون وضو گرفتند .

فکه یعنی از فرش تا عرش. ((مردانگی و وفا را کحا می توان آزمود ، جز در میانه جنگ ؛ آن جا که راه همچون صراط از بطن هاویه می گذرد. دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار باشد.)) شهید آوینی   

فکه یعنی...نه ، نه قرار شد مکه باشد ، پس مکه یعنی قتلگاه و قربانگاه اسماعیلیان که خود را آماده ذبح عظیم کرده اند به فرمان ابراهیم خلیل الله . فکه یعنی فرمانده شهید حسین رازی نسب از گردان حنظلله که در دفتر یادداشتش نوشته بود: امروز پنچ روز است که در محاصره ایم ، آب را جیره بندی کرده ایم ، غذا را جیره بندی کرده ایم. تشنگی همه را هلاک کرده ، همه جز شهداء که در انتهای کانال کنار هم خوابیده اند ، شهدا دیگر تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه (س).

فکه محل نوشتن پایان نامه های فارغ التحصیلان مدرسه عشق و دانشگاه دفاع مقدس است. فکه نمره بیست ، پای کارنامه های بجه های بسیج . فکه یعنی زمین  و آسمان را از شدت عطش تیره  و تار دیدن .

**************************************************

فکه بازتاب عاشورا و پس صحنه های کربلاست.

من از ادراک فکه عاجزم.(( دیر زمانی است اهل احساس های پوشالی شده ام)). من فرسنگ ها از سیاره شهدا دور شده ام. ((گاهی دلم برای خودم تنگ میشود)). غفلت و غرور و کوه تکبر و خودبینی زیر پوستم لانه کرده و پروانه های احساسم به کلکسیون تبدیل شده است . شب ها هرچه به آسمان نگاه   می کنم ستاره ای برایم دست نکان نمی دهد !

این روزها تکان های دلم سطحی شده و هیچ زلزله و شوکی کارساز نیست تا مرا از خواب غفلت بیدار کند.

اینقدر بوی مرداب گرفته ام که کرکس های گناه رهایم نمی کنند . پاهایم در لجن زار معصیت فرو رفته حتی دیگر گریه کردن هم از یادم رفته است . شهید را نمی توان هجی کنم ، غمی روی دلم نشسته و خیال بلند شدن را ندارد . راستی ! خدا چند بخش است ؟! آیا تا به حال به این مطلب فکر کرده ایم؟ !

در من هزاران ابلیس تحصن کرده و سربازان آنها مثل موریانه ستون های ایمانم را می جوند.

فکه !کولبار گناهم را از من بگیر تا شانه هایم سبکتر شود تا بتوانم راحت تر بپرم و پرواز کنم . تنور گلویم آواز آتش می خواند . آه ، آه از این شرمندگی !

فکه ، کمکم کن تا عادت کنم عادت نکنم.

فکه ، آوینی را با همه خوبیهایش و حسن باقری را با همه مظلومی و درایتش و مجید بقائی را با وقارش در من زنده کن ؛ من بویتعفن گرفته ام.

ببینید در من کسی مرده است              که بوی تعفن مرا برده است   

فکه قول می دهم لباس احرامم را بیرون نیاورم ؛ قول می دهم دیگر عبور ممنوع نروم .

خوب میدانم آخر کوچه گناه بن بست است ولی شهدا « لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا  » 

فکه مرا ببخش که با پایی که گناه کرده ام روی سینه زخمی ات را می روم .

فکه ، آمده ام تا آشتی کنم ؛ راستی ، چرا تو را با سیم خاردار پیچیده اند ؟

فکه من گم شده ام ؛ کمکم می کنی تا خودم را پیدا کنم ؟

فکه مرا صدا بزن تا از  خواب غفلت بیدار شوم.

مرا ویران کن و بساز ، با خاک خودت بساز ، با خاک خودت.

مرا از قفس دنیا رها کن تا رها شوم از همه قید و بندها .

مرا . . . مرا . . . مرا . . . فراموش نکن.

مرا به خاکت بسپار تا استحاله شوم ؛ تا جوانه بزنم و سبزتر از سبز برویم.

مرا در آغوش بگیر تا در تو گم شوم . چنان که مرا بی تو نپذیرند ، تو معرف من باش فی الدنیا و الاخره

شهدا شما بهترین دوستان من هستید مگر نه اینکه بهترین دوست کسی است که انسان را به یاد خدا بیندازد ، حس می کنم به خدا نزدیک شده ام ، نزدیک تر از حبل ورید.

خوشا به حال شما که از در مجاهدان وارد بهشت می شوید چرا که پیامبر (ص)فرمودند: للجنه باب یقال باب المجاهدین.

برای بهشت دری است که به آن « در مجاهدان» گفته می شود.

من با شما خداحافظی نمی کنم ؛ به شما سلام می کنم چرا که دلم را امانت می گذارم تا اینجا سبز شود تا در شهر آلوده نشود. امانتم را سالم به من بازگردانید من باز هم باز بر می گردم.                                     


ذكر يونسيه


سفارش امام صادق( علیه السلام )به تفکر در شب


امام صادق علیه السلام: در آن هنگامى كه وارد رختخواب خود مى‌شوى، با خود بينديش كه در آن روز چه نوع خوراكى‌ها و آشاميدنى‌ها و از چه راهى به دست آورده‌اى و ميل نموده‌اى.


شیعه نیوز: امام صادق( علیه السلام )فرمود: در آن هنگامى كه وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بينديش كه در آن روز چه نوع خوراكى‌ها و آشاميدنى‌ها و از چه راهى به دست آورده‌اى و ميل نموده‌اى .
و در آن روز چه چيزهائى را چگونه و از چه راهى كسب و تحصيل كرده‌اى .و در هر حال متوجّه باش كه مرگ تو را مى ربايد؛ و سپس در صحراى محشر جهت بررسى گفتار و كردارت حاضر خواهى شد.

متن حدیث:
قالَ الصادق ( علیه السلام ) : إ ذا اوَيْتَ إ لى فِراشِكَ فَانْظُرْ ماسَلَكْتَ فى بَطْنِكَ، وَ ما كَسَبْتَ فى يَوْمِكَ، وَاذْكُرْ انَّكَ مَيِّتٌ، وَ انَّ لَكَ مَعادا.

منبع:مشرق

کوفی نبودن یعنی


اگر عزیز مصر یوسف بود،امروز عزیز دل ما خامنه ایست

بر خامنه ای امیر ایران صلوات


معبر سایبری فندرسک

میخواهند چادر را از سرِ من و تو بردارند


بانو!...حجابت ، کیمیای غیرتت را به لبخندی هرز مفروش!

راستی تو که در بازار جلوه فروشی می کنی٬ هیچ می دانی صاحب این پوتین ها کجا رفته اند؟
 چرا رفته اند؟

منبع:http://sayberi174.persianblog.ir


بانو!...حجابت ، کیمیای غیرتت را به لبخندی هرز مفروش!

راستی تو که در بازار جلوه فروشی می کنی٬ هیچ می دانی صاحب این پوتین ها کجا رفته اند؟
 چرا رفته اند؟


منبع:http://sayberi174.persianblog.ir

خنده فرشتگان برای دختران بد حجاب و خانواده آنها

رسول خدا (ص) از حضرت جبرئیل (ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند ؟  جبرئیل (ع) فرمود : بله

( یکی از آنجاهائی که فرشتگان می خندند ) زمانی است که زن بی حجاب و بد حجابی می میرد ، و بستگان او را در قبر می گذارند و روی آن زن  را با خشت و خاک می پوشانند تا بدنش دیده نشود . فرشتگان می خندند و می گویند : تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هرکسی را تحریک می کرد و به گناه می انداخت ( پدر و مادر و شوهرش و ... از خود غیرت نشان ندادند ) و او را نپوشاندند ، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می پوشانند .
منبع : مواعظ العددیه : ص 90 ، فوائد الرضویه : ص 563 . از مرحوم شیخ عباس قمی

منبع:http://sayberi174.persianblog.ir

کی رو تا حالا دیدی رو پیکان 48 چادر بکشه؟


یه دختر چادری با دوستای بد حجابش بیرون میرن؛ یکی از دوستاش بهش میگه دیونه ای تو این گرما چادر می پوشی؟ ببین ما رو ...
 گفت:
کی رو تا حالا دیدی رو پیکان 48 چادر بکشه؟

منبع:http://sayberi174.persianblog.ir/tag/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8_%D9%88_%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81


حرف من با خانم های بدحجاب ...

حرف من با خانم های بدحجاب ...

اگه خاطرخواه زیاد داری ،

معنیش این نیست که فوق العاده بی نقصی

شاید خیلی ارزون قیمتی ... !


ف من با خانم های بدحجاب ...

آخرین خطبه مختار قبل از شهادت در جمع یارانش:
امروز میخواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است تزویر با لباس تقوا و دیانت به میدان می آید تزویر سکه ای دو روست که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است عوام خدایش را میبینند و اهل معرفت ابلیسش و چه خون دل ها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین یا ایها الذین آمنوا، آمنوا...تزویر به شما امان میدهد تا مقاومتتان را بشکند پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست.

شهید مصطفی احمدی روشن

http://media.isna.ir/content/DSC_9430.jpg/4

سر قبر نشسته بودم.باران می آمد.روی سنگ قبر نوشته بود«شهید مصطفی احمدی روشن» از خواب پریدم.

مصطفی ازم خواستگاری کرده بود،ولی هنوز عقد نکرده بودیم.بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم.زد به خنده و شوخی. گفت «بادمجون بم آفت نداره» ولی یک بار خیلی جدی پاپی اش شدم که «کی شهید می شی مصطفی» مکث نکرد،گفت« سی سالگی».

باران می بارید شبی که خاکش می کردیم.

منبع:http://cyber-officers.blogfa.com/

ماجرای عجیب 'تولد و مرگ' قاتل ثامن الحجج (ع)

ماجرای عجیب 'تولد و مرگ' قاتل ثامن الحجج (ع)

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: ابوالعباس عبدالله، ملقب به مأمون در سال 170 ق. از کنیزی بادغیسی به نام مراجل زاده شد، وی هنگامی که سیزده سال سن داشت هارون او را ولیعهد دوم خویش کرد. او که پس از قتل امین (برادرش) به سلطنت رسید، نحوه ی تولد و مرگ بسیار عجیبی داشت، به نحوی که برای عباسیان نیز کم سابقه و شاید بی سابقه بود!

مامون که پس از دعوت از امام رضا (ع) به خراسان برای جلوگیری از قیام های علیه خود، این امام را در سال 198 ق. مسموم و به شهادت رساند، بی شک این شقاوت و قساوت را از پدر (هارون الرشید) و مادر خود به ارث برده بود و ریشه ای این خباثت را باید از زمان انعقاد نطفه ی وی جست و جو کرد که ماجرایی خواندنی دارد.

بنا به نقل از حیوه الحیوان دمیری؛ مامون پس از کشتن امین (برادر خود) با زبیده خاتون مادر وی ملاقات کرد و عذرهای فراوان خواست ولی هر چه عذرخواهی می نمود جوابی نمی شنید. در این بین متوجه شد که مادر زیرزبانی سخنانی می گوید ولی معنای آن را متوجه نمی شود. مأمون گفت: مادر مرا نفرین می کنی؟ گفت: نه. ولی مامون همچنان اسرار ورزید تا بداند مادرش چه می گوید!؟ تا این که زبیده چنین گفت: من به یاد می آورم مطلبی را که تمام مقدرات تور کشتن پسرم (حتی به قتل رساندن امام رضا (ع) توسط وی در آینده) از همان ماجرا رقم می خورد! و آن ماجرا این است:

شرط هایی کذایی!
روزی با پدرت شطرنج بازی می کردیم، به شرط آن که هر کس برد، آنچه از فرد بازنده خواست عملی کند. در این بین پدرت بر من پیروز گردید و شرط عجیب خود را برای گذاشت: وی (هارون الرشید) گفت: باید دور قصر را برهنه و عریان بگردی! و من هر چه عذر خواستم قبول نکرد و بالاخره خواسته ی او را عملی کردم.

پس از آن دوباره شروع به بازی کردیم و این دفعه من بر او غالب آمدم و به وی گفتم: باید در آشپزخانه قصر با قبیح ترین و زشت ترین کنیزان عمل زناشویی را انجام بدهی! و پدرت هر چه من را التماس نمود و حتی گفت که خراج یک سال مصر را به من می دهد، ولی من قبول نکردم و دست او را گرفتم و بردم میان آشپزخانه، و خوب گشتم و کنیزی بدشکل تر از مادر تو «راجل» پیدا نکردم و گفتم باید با این کنیز، آن عمل را انجام بدهی! او اجباراً این عمل را انجام داد و نطفه ی تو منعقد شد، حالا در ذهنم این ماجرا به یاد آمد و داشتم بر زیر لب به خود می گفتم: «لَعَن الله اللجاج»، خدا لعنت کند مرا که به فشار و اصرار سبب قتل پسر خودم شدم!

همانطور که ذکر شد بی شک نطفه ای که به این شکل، آن هم تنها بر سر قمار منعقد گردد حاصی از این بهتر (برادرکشی و امام کشی) نخواهد داشت.

مرگی عجیب!مامون پس از دوران حکومت خود و انجام بی رحمانه ترین امور از جمله کشتار اعضای خاندان نبوی ؛ سرکوب قیام عای علوی و... سرانجام روزگار حکومت و زندگی اش در سال 218 ق به سر آمد و اجل او فرا رسید. ولی مرگ او نیز مانند تولدش منحصر به فرد بود!

مامون که پس از فتوحات روم راهی پایتخت خود بود، در مسیر بازگشت از چشمه ای بنام «بذیذون» که معروف به «عشیره» بود گذر نمود و به دلیل آب و هوای مناسب و منظره ی دلگشا و سبز و خرمی که داشت، مامون دستور داد در آنجا سپاه توقف کند تا از هوای این منطقه مدتی استفاده نمود و سپس راهی دیار خود گردند.

محمدباقر مدرس بستان آباد می نویسد: برای مامون روی چشمه جایگاه بسیار زیبایی از چوب آماده کردند و وی در آنجا می ایستاد و صافی آب را تماشا می نمود. در این هنگام که مامون غرق در تماشای آب بود، یک ماهی بسیار زیبا به اندازه ی نصف طول دست و نقره ای رنگ آشکار شد.

مامون گفت هر کس این ماهی را بگیرد یک شمشیر جایزه دارد. یکی از سربازان خود را به آب انداخت و ماهی را گرفت و بیرون آورد و همین که به تخت و جایگاه مامون رسید، ماهی خود را به شدت تکان داد و از دست او خارج شد و در آب افتاد. بر اثر افتادن ماهی در آب، مقداری از آب بر صورت و گلوگاه مامون رسید و در همان لحظه ناگهان لرزش بی سابقه ای تمام وجود او را فرا گرفت!

سرباز برای مرتبه دوم به آب پرید و ماهی را گرفت و مامون این بار دستور داد آن را کباب کنند. ولی لرز به طوری شدت یافت که هر چه لباس زمستانی و لحاف بر روی او می انداختند آرام نمی شد و پیوسته فریاد می زد: «البرد البرد» سرما سرما. در این بین ماهی را که بریان شده بود برایش آوردند ولی وی به حدی در ناراحتی و فشار بود که نتوانست حتی لقمه ای از آن را بخورد.

معتصم که برادر مأمون بود و پس از وی به حکومت رسید فوراً دستور داد تا برای وی پزشکان سلطنتی را حاضر کنند و وی را معالجه کنند. پس از معاینه مامون پزشکان گفتند: ما از معالجه ی وی عاجزیم! این حالت لرز و ضربان نبض بی شک نشانگر مرگ وی است و تا حالا در طب، مانند این بیماری رخ نداده است.

مامون که حالش بسیار وخیم شده بود و لحظه ای لرز و لحظه ای چنان تب می نمود که از بدنش مانند چشمه های جوشان عرق خارج می شد، دستور داد تا وی را به جای بلندی ببرند تا یک مرتبه دیگر سپاه و سربازان خود را ببیند.
در سفینه البحار، جلد 1، این گونه نقل است: شب بود، مامون را به جای بلندی بردند، همین که چشمش به سپاه بی کران در خلال شعاع آتش هایی که کنار خیمه ها افروخته بود افتاد و به رفت و آمد سربازان نگاهی کرد که همه با خود مشغول و از مامون بی خبرند یک مرتبه رو به آسمان کرده، گفت: «یا من لایزال ملکه ارحم من یزال ملکه» ای آن که پادشاهی او زوال پذیر نیست، رحم کن بر کسی که پادشاهیش به پایان رسیده.

سپس او را به جایگاه خودش بردند و معتصم (برادرش- خلیفه بعدی) کسی را گماشت تا شهادتین را به وی تلقین کنند. سپس آن مرد با صدای بلند کلمات شهادتین را می گفت و در این بین «ابن ماسویه» پزشک مخصوص مامون گفت: فریاد نکش. الان مامون با وضع موجودی که دارد فرق بین پروردگار و «مانی» نقاش را نمی شناسد و در همین بین مامون چشم هایش باز شد، چنان بزرگ و قرمز شده بود که هر بیننده ای را دچار وحشت می کرد و در همین حال می خواست «ابن ماسویه» را با دست خود فشار دهد ولی قدرت نیافت و چشم از دنیا بست.
این ماجرا در روز پنجشنبه هیجدهم رجب سال 218 ق. رخ داد و سپس جنازه ی او را به طرسوس حمل کردند و به خاک سپردند.

مجازات عمل
مامون هنگام خوراندند انار یا انگور زهرآلود به امام رضا (ع) خدا را به یاد نیاورد و با کمال بی شرمی بنا به گفته ابی صلت هروی، بر بالین امام (ع) حاضر گردید و با تزویر گریه می کرد، در حالی که امام مانند فردی مار گزیده و ماهی به خشکی افتاده به خود می پیچید...

در این هنگام مامون هیچ گاه فکر نمی کرد چه سرنوشتی برای وی رغم خواهد خورد به نحوی که سفینه البحار اظهار می کند شاید ظهور ماهی و آب در قبر امام هشتم برای تنبیه و آگاهی آن ملعون بوده است به نحوی که خداوند انتقام حجه خود را بوسیله ماهی خواهد گرفت و البته مدرس بستان آباد نیز می گوید: ممکن است این ادعا هم صحیح باشد که مرگ مامون به وسیله ی ماهی و لرز شدید به علت این بوده که امام رضا (ع) در اثر زهر، هنگام شهادت مانند ماهی به خاک افتاده می لرزیده اند و شاید این گونه به شهادت رساندن این امام مظلوم باید برای مامون که خود نظاره گرد بود پیش می آمده تا به عمق بی رحمی خود پی ببرد.

منبع:قدس انلاین

شرمنده ايم آقا

راهكارهاي ساده خوب زيستن


يا بن زهرا مرا درياب

بده در راه خدا من به خدا محتاجم من به بخشندگی آل عبا محتاجم

از قنوت سحر مادرتان جا ماندم
پسر حضرت زهرا(س) به دعا محتاجم
دود این شهر مرا از نفس انداخته است
به هوای حرم کرب و بلا محتاجم
چقدر گریه کنم تا نبری از یادم
در سرازیری قبرم به شما محتاجم


1254.gif

اللهم عجل لوليك الفرج


گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شدو برمی گشت !پرسیدند :چه می کنی ؟ پاسخ داد :در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...گفتند :حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد استو این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،اما آن هنگام که خداوند می پرسد :زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !بياييد براي فرج يوسف زهرا همگي دست دعا برآريم و همگي واقعا از خدا بخواهيم زنگ اتمام دوران غيبت را به صدا در آورد.

حجاب وعفاف


دختران در ترکیه در فشار برای برداشتن حجاب می گریند.

درفرانسه هم دختران محجبه اخراج می شوند.


مراقبت بر اعمال

خداوند می فرماید:

ای فرزند آدم،ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند؛آنچه را که می گویی و انجام

می دهی،کم یا زیاد،همه را می نویسند.

آسمان بر آنچه از تو دیده است،شهادت می دهد و زمین بر آنچه انجام داده

ای،گواهی می دهد.

خورشید،ماه و ستارگان بر آنچه می گویی و عمل می کنی،شهادت خواهند داد.

خود نیز بر قلب و بر اعمال مخفی تو آگاهم.

پس از خودت غافل مباش!

مراقبه-تفكر

مراقبه-تفكر

انسان بايد به فكر اعمال خود باشد، به فكر اينكه قيامتي هست ،به فكر اينكه عالم برزخي در پيش رو دارد. به فكر اينكه در شب اول قبر بايد پاسخ ملائكه را بدهد. قدري فكر كند و در ذهن خود تصور نمايد كه اگر در جلسه اي نشسته باشد و خبر دهند يك مار در داخل جلسه است، آيا حاضر مي شود به حضور خود در آن مكان ادامه دهد؟ احتمال وجود مار، همه را فراري مي دهد و جلسه را بر هم مي زند. اين در حالي است كه اعمال ناشايست انسان در اين دنيا ، در عالم قبر و برزخ ، به صورت مار و عقرب مجسم مي شوند و با او همنشين خواهند شد. اين مطالب فكر مي خواهد ، پيش بيني و اقدام دارد.

توصيه هاي قرآني

از سلطنت من هميشه بترس.

با احدي جز من انس مگير.

از غضب من ايمن مباش.

از فوت رزق هرگز مترس.

به خودم قسم تورا دوست دارم، تو هم دوست بدار.

تمام اشياء را براي تو خلق كردم و تو را براي خودم پس از من گريزان مباش.

وقتي كه از نطفه گنديده خلقت كردم ،عاجز نبودم پس چطور از رزقت عاجزم؟

به جهت نفس خبيثت با من دشمني ،چرا به جهت من با نفست دشمني نمي كني ؟

تو واجبت را به جاي ار من رزق تو را مي رسانم ، اگر در اداي واجبات من تخلف كني باز من بر رزق تو تخلف نمي كنم.

هركس تو را براي خودش مي خواهد و من تو را براي خودت مي خواهم.

تو رزق فردا را مخواه همانطور كه من عمل فردا را نمي خواهم.

اگر به قسمتت راضي شدي آسوده اي ،اگر راضي نشدي هميشه سرگردان مي دوي و جز به آنچه قسمتت توست نمي رسي كه در نتيجه در نزد من مذموم هستي

حفظ يا و خاطره شهدا

حضرت امام خامنه اي:

هميشه سعي كنيد آنچه مربوط به شهيد و شهادت است را به بهترين وجه ممكن انجام دهيد.


خدايا مرا درياب كه بي تو هيچم

۱۲ نكته اخلاقی از رجبعلی خیاط

۱۲ نكته اخلاقی از رجبعلی خیاط را در ادامه بخوانید:

نكته۱- اگر ما به قدر ترسیدن از یك عقرب، از عِقاب خدا بترسیم، عالَم اصلاح می شود.

نكته۲- تو برای خدا باش، خدا و همه ملائكه اش برای تو خواهند بود. «مَن كانَ لله، كان الله لَه»
 
نكته۳- سعی كنید صفات خدایی در شما زنده شود؛ خداوند كریم است، شما هم كریم باشید. رحیم است، رحیم باشید. ستاّر است، ستار باشید...  
نكته۴- دل جای خداست، صاحب این خانه خداست. آن را اجاره ندهید.
 
نكته۵- كار را فقط برای رضای خدا انجام دهید، نه برای ثواب یا ترس از جهنّم.
 
نكته۶- اگر انسان علاقه ای به غیر خدا نداشته باشد، نفس و شیطان زورشان به او نمی رسد.
 نكته۷- اگر كسی برای خدا كار كند، چشم دلش باز می شود.
 
نكته۸ - اگر مواظب دلتان باشید و غیر خدا را در آن راه ندهید، آنچه را دیگران نمی بینند شما می بینید. و آنچه دیگران نمی شنوند، شما می شنوید.
 
نكته۹- هركاری می كنید نگویید: "من كردم"، بگویید: «لطف خداست». همه را از خدا بدانید.
 
نكته۱۰- نفس امّاره را مهار كنید و با آن مخالفت كنید.
 
نكته۱۱- به سادات احترام بگذارید، و آنان را در هر مرتبه و منزلتی هستند گرامی بدارید.
 
نكته۱۲- انسان هرقدر به دستورات پروردگار عمل كند، به همان اندازه به خدا نزدیك می شود
.

من طعم جمعه ها را دوست می دارم

 من طعم جمعه ها را دوست می دارم .

 هر جمعه بر فراز بلندترین قله ها ، غروب جمعه و غروب انتظاری دیگر را به نظاره می نشینم .

 دلهایمان غرق انتظار است ، چشمهایمان گریان از آمدن جمعه ای دیگر و در نیامدنت ، پاهایمان نای رفتن به شنبه را ندارد .

 یا مهدی جان ؛ جایگاهت در قلبهای ماست و دلهایمان خانه عشقت .

 وقتی بیایی ، كبوتران سپید بال انتظارمان را در آبی آسمان ظهورت به پرواز در خواهیم آورد و درخت تنومند منتظران به ثمر خواهد نشست !

 یا مهدی ، از مرحم دلهای شكسته ، بیا ، بیا و با آمدنت زخمهای بدمان را درمان كن .

 یا مهدی ، دیده ام ، همراه با حنجره تاول زده سرود ظهورت را زمزمه می كند و اجابتت را التماس .

 و باز جمعه ای دیگر …

 در انتهای كوچه پس كوچه های غربت زده ، دلم در انتظار تو ای غریب آشنا ، بی تابم  .

 نوروزها ، عاشوراها و جمعه ها در پی هم گذشتند و می گذرند ولی ، هیهات !

 كاش عجل مهلتی می داد تا شاهد حضور سبزت باشم و اگر نه ، حتی شاخه ای گل ، در زیر پای مباركت باشم تا نشانی از انتظار كشیدنمان باشد .

 --------
 منبع : heiatahbab.blogfa.com

دعا كن آقا

وقتی تو بیایی تمام شکوفه های یاس گل می کنند.

وقتی تو بیایی دلم می خواهد که خاکِ کف پایت باشم.

آه چه قدر انتظار سخت است و تلخ...

دعا کن در روزی که تو می آیی ما عاشقانه و استوار،

در رکابت و در سایه پرچم سبز و جهانی ات باشیم...

روزی


وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّـهِ رِزْقُهَا

سوره هود  آیه 6

هیچ جنبنده ای روی زمین نیست مگر آنکه روزیِ او با خداوند است!

بهترین آرایش ها در زندگی

اميد به خدا

خدا گفت ببرينش جهنم

برگشت و نگاهي به خداوند كرد

خدا گفت نبرينش جهنم

او را به بهشت ببرين!

فرشتگان سوال كردن   چرا ؟

جواب آمد:

چون  او هنوز به من اميدوار است.

پيامك هاي گوشي من


وقتی عازم آمریکابود مادرش گفت: مصطفی(چمران) من از تو انتظاری ندارم الا اینکه خدا را فراموش نکنی

سال بعد وقتی برگشت برای مادرش نوشت که در این سالها در کشور کفریک لحظه هم خدا را فراموش نکردم ...

***

فریب زرق وبرق دنیا را نخورید تا دنیا شما رافریب ندهد.(شهیدحسین استقبالی)

***

دلمان که میگیرد تاوان لحظه هایی است که دل سپردیم

***

شهادت به خون وترکش نیست بلکه به خود آمدن است.(شهیداهل قلم سیدمرتضی آوینی)

منبع:http://www.atlit.blogfa.com/post/52

ديروز .... و امروز...!


دیروز از هر چه بود گذشتیم امروز از هر چه بودیم.

                      آن جا پشت خاکریز بودیم واین جا در پناه میز

                                                         جبهه بوی ایمان می داد واین جا ایمان بو می دهد

                                                                           کربلای جبهه ها یادش به خیر   



پوستر فتنه 88

تمثیلات حجاب و عفاف

به نام خدا

*غنچه تا غنچه است در حجاب است ، هيچ كس هوس چيدن آن را نمى كند. اما همينكه حجاب را كنار نهاد و باز شد، آنرا خواهند چيد. وقتى كه چيدند چند روزى هم ممكن است در جاى مناسب قرارش دهند. اما ديرى نمى پايد كه پژمرده و پرپر مى شود و آن را در سطل زباله مى ريزند.

خواهران باحجاب هم همچون غنچه اند، هيچ كس دست طمع و تصرف ، به سمت آنها دراز نمى كند.

اماّ همينكه اين حجاب را كنار گذارند مورد طمع ديگران واقع خواهند شد.

......

*تا زمانيكه سرشيشه عطر بسته است ، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود،ولى به محض اينكه چند ساعتى سر شيشه عطر برداشته شود عطر داخل آن مى پَرد و تنها شيشه خالى بدون عطر مى ماند و كسى بدان ميلى ندارد.

حجاب همانند سرشيشه عطر است كه بوى خوش و زيبايى و حلاوت و طراوت زنها را حفظ مى كند و با برداشتن حجاب ، آن زيبايى و حلاوت از بين مى رود. رمز زيبايى زنهاى مسلمان هم همين حجاب است .

......

*شما چرا به دور خانه هايتان ديوار مى كشيد و بر روى ديوارها سيم خاردار نصب مى كنيد؟ اگر دربهاى خانه تان چوبى باشد، چرا آهنى مى كنيد و اگر ديوارها كوتاه باشد چرا بلند مى كنيد؟ آيا اينها همه براى راحتى يا ناراحتى شماست ؟

حجاب همچون ديوار خانه و همچون سيم خاردار است ، حال اگر ديوار خانه هايتان بلند بود و كوتاه كرديد، يا سيم خاردار داشت برداشتيد، يا درب بسته بود باز كرديد، اين موجب راحتى ، آرامش و آسايش يا موجب ناآرامى شما خواهد بود؟

اگر دربها، ديوارها و... براى راحتى خانه ها باشد، حجاب هم براى راحتى و آسودگى بانوان است ، پس اگر اسلام براى زن حجاب آورده ، براى راحتى است نه مشقت مشقت در بى حجابى و بدحجابى است .

......

*تا ميوه اى پوست بر تن دارد، مدتهاى زيادى دوام خواهد داشت . ولى وقتى پوست ميوه اى گرفته شد بيش از دقايقى دوام نخواهد داشت و حتى بى احترامى به مهمان است كه قبلاً ميوه اى مثلاً سيب را پوست بكنند بعد در مقابل مهمان بگذارند.

حجاب همانند پوست ميوه است كه حافظ تازگى و سلامت ميوه است و تا زمانى كه زنها اين حجاب و عفّت را دارند از طراوت و زيبايى و تازگى و سلامت بهره مندند، ولى برداشتن حجاب همان و از بين رفتن سلامت و زيبايى همان .

......

*بطور كلى هر چيزى كه در همه جا پيدا مى شود و در دسترس همه به آسانى مى رسد از ارزش كمترى برخوردار است . ولى از اشياء كم ياب و ذى قيمت و پر بها بخوبى نگهدارى مى نمايند و از دسترس ديگران دور نگه مى دارند و بطور خاصى از آن مراقبت مى كنند. مثلاً طلا و جواهرات را در گاوصندوقهاى محكمى حفظ مى كنند كه از دسترس دزدان محفوظ باشد.

زن هم مثل گوهر گرانبهايى است كه بايد محفوظ باشد. اسلام زن را جواهر گرانبهاى هستى مى داند و براى او شخصيت والايى قائل است و او را انسانى كامل شناسانده و حجاب را همچون گاوصندوق و صدف و ويترين ، و پوشش را بهترين وسيله براى حفظ و ثبات شخصيت زن معرفى كرده است .

......

*طاووس تا وقتى كه پر دارد زيبا و قشنگ است اگر پر طاووس را از او بگيرى و عريان بشود، چقدر زيبايى خود را از دست مى دهد. در حقيقت حجاب براى زن همانند پر براى طاووس است .

خصوصیات بارز شهیدابوذر عبداله پور مينابي زاده:

خصوصیات بارز شهید:


http://s3.picofile.com/file/7595540000/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B0%D8%B21_2_.jpg

1-اهل ذکر بود و زیاد صلوات می فرستاد و در جمع دوستان همه را به صلوات وا می داشت.

2-همیشه معطر بود.

3-به نظافت ظاهر بسیار اهمیت می داد حتی شبها قبل از خواب به سرش شانه می زد.

4-اهل مسجد بود و در نماز جماعت و مناسبت های ویژه  مسجد محله شرکت می کرد.حتی اگر موفق در نماز جماعت مسجد نمی شد. در منزل نماز را با همسرش با جماعت بر  پا می کرد.

5-احترام زیادی برای پدر و مادر قائل بود و حتی پایش را جلو ی آنها دراز نمی کرد

6-بسیار خوشرو و مهربان بود و همیشه با لبخند و روی گشاده از دوستان و آشنایان استقبال می کردد.

7-ارزش زیادی برای خانواده قائل بود و در فرزند داری  و خانه داری کمک حال همسر بود.

8-ارادت ویژه ای به مولایش امام زمان (عج) داشت و زیارت آل یاسین را در فرصت های مناسب قرائت می کرد.

9-اموال بیت المال را امانتی در دست خود می دانست و حتی از خودکار یا سوزن بیت المال استفاده شخصی نمی کردد.

10-علاقه خاصی به مناجات امیر المومنین داشت و به همسرش توصیه می کردد: اگر شبها حال مناجات ندارید مناجات زیبای مولا را بخوانید حتما حال پیدا می کنید.

بسم رب الشهداء و الصدیقین

نام پرستو: ابوذر مینابی زاده                                                                                          http://s2.picofile.com/file/7595540749/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B0%D8%B21_7_.jpg

شهید ابوذر عبداله پور فرزند محمد در سوم دی ماه 1359 در خانواده ای متدین و مذهبی در شهرستان شهید پرور میناب دیده به جهان گشود. دوران آغازین زندگی شهید مصادف بود با دوران هشت سال دفاع مقدس. از آنجا که پدر ابوذر پاسداری وظیفه شناس و مصمم به حمایت از   ولی فقیه و پاسداری از حریم اسلام و مسلمین بود عافیت و خانه نشینی را بر خود جایز ندانسته و در بیشتر ایام این دوران مشغول پاسداری و خدمت  در خط مقدم جبهه بود که اثرات بمب های شیمیایی دشمن بر سینه و ریه هایش یادگار آن دوران است اما با این حال او خود را جا مانده از قافله شهداء می داند و همچنان خواهان شهادت است و مرگ را در بستر بر خود نمی پسند.

در این مدت نسبتا طولانی دوری از پدر، ابوذر و خواهران و برادرانش دور از چشم پدر، در سایه تربیت های عاطفی و اسلامی مادر؛ دوران خردسالی را به پایان رساندند.

ابوذر فرزند سوم خانواده بود و پس از او نیز خواهران و برادرانی بودند و خانواده عبداله پور با اینکه پرجمعیت و با کودکانی قد و نیم قد بود اما به دلیل ماموریت های فراوانی که پدر خانواده در مناطق مختلف داشت مجبور به انتقال و جابجایی از شهری به شهر دیگر از جمله جاسک،رودان و بندرعباس بودند.

ابوذر تمام دوران تحصیل را با جدیت تمام در شهرستان میناب به پایان رساند. او علاقه و استعداد زیادی در بازیگری و اجرای نمایش داشت و در نمایشنامه های متعددی در شهرستان میناب ایفای نقش  کرد،حتی در منزل نیز به مناسبت های مختلف از جمله در ایام دهه فجر همراه با برادرانش برای مادر و خواهران برنامه های نمایشی اجرا می کردند. آخرین نمایشی که ابوذر به صحنه بازی رفت در نقش جانبازی بود که در پایان نمایش به شهادت رسید. ابوذر بعد از پایان دوران دبیرستان به دلیل علاقه شدید به شغل نظامی و خدمت به نیروی انتظامی ،در این ارگان ثبت نام کرد اما با مخالفت شدید خانواده خصوصا مادر مواجه شد. مادر شهید که با سختی و مرارتهای فراوانی فرزندانش را بزرگ کرده بود حاضر به جدایی و دروی از آناه نبود، اما ابوذر نیز با وجود علاقه وافری که به این پست داشت دست بر دلش نهاد و رضایت مادر را بر همه چیز ترجیح داد.

وی پس از پایان دوران سربازی ، لباس سبز سپاه را بر تن کرد و پاسداری از حریم اسلام را همچون پدر  در آغاز جوانی پیشه خود کردو از  همان ابتدا شایستگی خودرا  در این حریم به اثبات رساندو درست بعد از شروع آموزش مقدماتی سپاه تغییرات مشهودی در او ایجاد شد .ابوذر دیگر آن ابوذر سابق نبود. انگار از این رو به آن رو شده بود . حرف زدنش، نشست و برخواستش ، حتی شوخی هایش هم متفاوت با گذشته بود. دیگر از حرف های بیهوده و شیطنت و شلوغ بازی خبری نبود و جای همه آنها را سکوتی همرا با آرامش و عرفان پر کرده بود . انگار گمشده واقعی را یافته بود و گویا از همان ابتدا به چیزی جز شهادت نمی اندیشید.

بعد از پایان از دوران آموزش مقدماتی ، در شهرستان چهابهار مشغول به خدمت پاسداری شد . بعضی ها می گفتند : بیشتر از سه سال اینجا  نمی مانیم اما او با خودش می گفت حداقل ده سال می مانم .

همسرش بارها از او شنیده بود که چهابهار سکوی پرواز من است و در نهایت از این سکو چه پرش زیبایی تا ملکوت اعلی نمود .

از وقتی وارد چهابهار شد با تمام توان و قدرت در خدمت حاضر بود . او لباس سبز سپاه را لباس شهدا می دانست و همواره بر آن بوسه می زد و به چشم تقدس به آن می نگریست و در این مسیر چشم دیدن هیچ ناپاکی و اخلال در نظام را نداشت و با هر حرکت مشکوک و معاندی دشمنی داشت. بنابر این دیر نپایید که خار چشم معاندین و اشرار شد ، دشمنانی که از هر فرصتی برای نابودی و خلل در درخت تنومند اسلام و انقلاب استفاده می کردند و با شاخه های جوانی چون ابوذر سخت می جنگیدند غافل از اینکه ریشه این درخت در قلب های همه مسلمین جریان داشت و شکستن شاخه های پیر یا جوان نه تنها آن را از پا نمی اندازد بلکه بر استحکام و دوام آن لحظه به لحظه می افزاید ابوذر در این راستا ماموریت های محرمانه و غیر محرمانه فراوانی را پشت سر نهاد و در هر ماموریت آرزوی شهادت را  همچون یاری دیرین در خاطر می پروراند.

در ماموریت های دریایی به همسرش می گفت: دعا کن خوراک ماهی های دریا شوم و هیچ چیز از من بر نگردد . حتی یک روز قبل از شهادتش که به یک ماموریت دریایی رفته بود با همین آرزو از همسرش خدا حافظی کرد و از او خواست امید بازگشتش به خانه را نداشته باشد ، اما آن رور با همه دلواپسی های همسرش به پایان رسید و دیدگان او بار دیگر با دیدن ابوذر عشق و امید را به نظاره نشست.

اما درست یک روز بعد از آن ماموریت ، ماموریت محرمانه ای به یک از مناطق اطراف چهابهار داشت و در اوج ناباوری همگان در مسیر بازگشت از ماموریت در یک تصادف ساختگی ، جان به جان تسلیم نمود و یار دیرینش را پس از سالها انتظار در آغوش کشید.

یادرگار شهید فرزندی نمکین به نام حسین بود. ابوذر آنقدر به حسین عشق می ورزید که گویا تاب لحظه ای دوری از او را ندارد اما با این حال تمام دلخوشی اش این بود که فرزندش در رکاب مولایش صاحب الزمان(عج) جانبازی کند و سرباز شایسته ای برای آقا باشد.

حسین نوزادی چند روزه بود و ابوذر تازه از سر کار برگشته بود سفره نهار پهن بود اما هنوز لقمه ای برداشته نشده بود که صدای گریه حسین بلند شد. قبل از اینکه مادر فرزند را در آغوش بگیرد و از شیره جان بر او بنوشاند ، پدر ، حسین را در بغل گرفت و در گوشش آرام زمزمه کرد: پسرم ، حسین جان ، تو سرباز آقای ، سرباز آقا صاحب الزمان(عج) ، آقا یار نداره ، آقا غریبه ، تو باید یار آقا باشی ، تو باید در راه آقا از جونت بگذری ، همه وجودت باید برای آقا باشد ، تو باید برای آقا تکه تکه بشی و تکه بزرگه ات گوشت باشد ، حالا اگر این حرفا را قبول داری اگه میخوای یار آقا باشی ، اگر میخوای سرباز آقا بشی این شیر حلالت بخور نوش جونت ، بخور تا جون بگیری و قوی بشی برای سربازی آقا ، وگرنه ما شیر مفت به کسی نمیدیم .

حسین ساکت و آرام بود انگار می دانست بابا چه می گوید ، گویا حرف های پدر او را به فکر فرو برده بود ، شاید هم به آقای غریبش می اندیشد.

لحظاتی گذشت . مادر می خواست به حسین شیر بدهد اما حسین کوچک لب نمی زد. مادر بزرگ حسین چند روزی مهمان خانه حسین بود . او  این ماجرا را دید و صدای اعتراضش بلند شد که شما چکار به این بچه دارید ؟ چرا از الان این حرفا را در گوشش می خوانید؟ گناه دارد طفل معصوم ! مدتی که گذشت حسین شروع به شیر خوردن کرد. گویا حرف های پدر را پذیرفته و خود را برای سربازی در رکاب مولایش آماده       می کرد. برق چشمان و لب خند زیبای ابوذر حکایت از این ماجرای شیرین داشت.

نه ماه بعد از آن جریان ، پدر به وعده خویش وفا کرد و جان ناقابل را در ره مولایش را در طبق اخلاص گذاشت و تقدیم نمود و مادر همچنان منتظر است تا حسین وعده خویش را  همچون پدر وفا نماید و خاری دیگر بر چشم دشمنان باشد و آرامشی دیگر بر قلب مولایش .

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست                      هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

اللهم عجل لولیک الفرج

زندگي نامه شهيد ابوذر عبداله پور مينابي زاده


http://s2.picofile.com/file/7595557953/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B0%D8%B21_5_.jpg

آیت الله العظمی اراکی رحمت الله علیه فرمودند: شبی خواب امیر کبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت شد؟

با لبخند گفت: خیر.

سؤال کردم: چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه.

با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم: چطور؟

با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد؛ سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم: میرزاتقی خان! دوتا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود.

از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند امام حسین علیه السلام آمد و گفت: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی، آب ننوشیدی؛ این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

گفت فحشا کجا آید پدید؟!؟ گفتمش در کوچه های بی شهید

ای شهید چرا بست نشسته ای؟؟

چرا سر در گریبانی؟؟

فدای این حیای تو ای شهید

بأبی ، أنت و امی.
گفت فحشا کجا آید پدید؟!؟ گفتمش در کوچه های بی شهید

حجاب


خواهرم,

اگه به این روز اعتقاد نداری,



گِله ای نیست.

همینطوری بگرد !!

قهرمانان دیروز



قهرمانان دیروز

.

بازیگران و سازندگان امروز...


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

....

قهرمانان سمت راست شرمنده ایم ...

....

حاج احمد اگر امروز هم بودی..!!!


این چنین با دست اشاره در دهن آمریکا و اسرائیل می زدی؟؟؟


حاج حسین خرازی لبخندی که فرشیان را تا عرش می برد

بعضی از چشم های قشنگ مثل حاج ابراهیم همت

خدا خاطرخواهش شده

اما بعضی از چشم قشنگ های بازیگران

شیطان خاطر خواهشان شده

شب یلدای اهل قبور

هنگامى که فصل زمستان مى‏آید منادى ندا مى‏دهد: اى اهل قرآن! شب طولانى شد برای نماز خواندن شما، و روز کوتاه شد براى روزه گرفتن شما ...» 

«وَ مِنَ اللَّیلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیلاً طَویلاً» (انسان،26) و بخشى از شب (را بپا خیز) و براى او سجده کن، و او را شب طولانى تسبیح گوى.

 

ما منتظر ِ صبح شبِ  یلداییم

دستی به دعا تا فرج ِ فرداییم . . .

ثواب و برکات و معجزات بینهایت باورنکردنی تلاوت آیت الکرسی

ثواب و برکات و معجزات بینهایت باورنکردنی تلاوت آیت الکرسی...

✔✔ هر کس صبح آیة الکرسی بخواند (حتی یک بار)، حقتعالی 2 فرشته مأمور او کند تا اعمال نیک او را در نامه ی عملش بنویسند و کارهای بد او را محو کنند تا روز دیگر که آیة الکرسی میخواند !

✔✔ کسیکه از خانه خارج می شود اگر آیة الکرسی بخواند، خداوند تبارک و تعالی 70.000 فرشته را مأمور می کند تا هنگامی که به خانه برمیگردد ، برای وی استغفار کنند.

✔✔ هر کس آیة الکرسی را هنگام وضو بخواند خداوند ثواب 40 سال عبادت به او عطاء فرموده و 40 حورالعین را تزویج او می گرداند !!!

✔✔ هر کس آیة الکرسی را هنگام سجده بخواند، هرگز هرگز وارد جهنم نخواهد شد !!

✔✔ هر کس آیة الکرسی را بعد از هر نماز (واجب و مستحبی) بخواند : ✔ خداوند خودش عهده دار گرفتن جان او می شود، روزی 70 بار بر وی نظر افکنده و 70 حاجت خواسته و نخواسته وی را اجابت میکند ! ✔ همانند کسی است که همراه پیامبران و در رکاب آنها جهاد کرده و به شهادت رسیده باشد !! ✔ درهای هفت آسمان گشوده گردند و به هم متصل نشوند تا آنکه خداوند متعال بر وی نظر کرده و همه ی گناهان وی را بیامرزد !!! ✔ هیچ چیز نمی تواند از ورودش به بهشت جاودان خدا جلوگیری کند ! و فرد از دنیا نرود تا زمانی که جایگاه خود را در بهشت ببیند !!!!! ✔ نوشته می شود که نمازش مورد قبول قرار گرفت .

✔✔ هرکس آیة الکرسی خوانده و ثواب آنرا به قبرستان مسلمانان هدیه کند ، حق تعالی 40 نور در قبر هر مرده داخل سازد و قبور ایشان را نورانی سازد ( حتی اگر قبرستان از مشرق تا مغرب گسترده باشد ) و برای خواننده ی آن ثواب 60.000 پیامبر را کرامت نماید و به عدد هر حرفی از آیه ، فرشته ای می آفریند که برایش تا قیامت تسبیح کند !!!!!

✔✔ هرکس آیة الکرسی را موقع خواب بخواند ، خداوند 50.000 ملک را مامور میکند که تا صبح از او و همسایگان او و همسایگان همسایگان او محافظت و مراقبت کنند !

امام صادق (ع) : ✔✔ هر کس یک بار آیة الکرسی را بخواند خداوند 1000 ناراحتی دنیوی و 1000 سختی اُخروی را از او دور خواهد ساخت که کمترین ناراحتی در دنیا { فقر} و کمترین سختی آخرت { فشار قبر} است . ✔✔ این آیه را بر ظرفی پر از آب خوانده و بنوشید تا شفا گیرید ان شاء الله که در آن 50 کلمه است و در هر کلمه 50 برکت و موجب : رونق کسب – محافظت از شر جن و انس – کفاره گناهان – زیادی مال و ثروت – سدی مقابل شیطان – رفع کسالت و انواع بیماری ها – برکت طعام – تسبیح فرشتگان – تقویت حافظه – توفیق در کارها – شفای مریضان – مغفرت و عفو خداوند – بالارفتن درجات -ایمنی در سفر- محافظت از دین و دنیا و مال – رهایی از فشار قبر – و در نهایت خشنودی و رضایت حق تعالی - ✔✔✔✔ پس برماست به تلاوت این آیه بسیار کوتاه ولی بسیار مقرب در صبحگاهان ، هنگام وضو گرفتن ، قنوت و سجده نماز ، پس از نماز ، هنگام خارج شدن از منزل ، بالای سر قبور ، ، هنگام خواب و .....

خیابانها را به نام شهداء کردیم تا هر وقت نشانی منزلی را می دهیم بدانیم از گذرگاه خون کدام شهید با آرامش به منزل میرسیم...


               شادی روح شهداء صلوات

http://salehon.ir/wp-content/uploads/2012/12/9dey-demu.jpg