الهي، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده!
الهي، خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است؛ «يا باسط» بسطم ده، و «يا قابض» قبضم كن!
الهي، دست با ادب دراز است و پاي بيادب؛ «يا باسطَ اليَدَيْنِ بالرَحمة، خُذ بِيَدي»!
الهي، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم، تو از ما بگذر!
الهي، عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد؟
الهي، عارفان گويند «عَرِّفني نفسَك»، اين جاهل گويد «عَرِّفني نفسي!»
الهي، انگشتري سليمانيام دادي، انگشت سليمانيام ده!
الهي، سرماية كسبم دادي، توفيق كسبم ده!
الهي، اگر ستّار العيوب نبودي، ما از رسوايي چه ميكرديم؟
الهي، من «الله الله» گويم، اگر چه «لا إله الّا الله» گويم.
الهي، مست تو را حدّ نيست، ولي ديوانهات سنگ بسيار خورد. حسن مست و ديوانة تو است.
الهي، ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا.
الهي، از كودكان چيزها آموختم، لاجرم كودكي پيش گرفتم.
الهي، چون است كه چشيدهها خاموشند و نچشيدهها در خروش؟
الهي، از شياطين جنّ بريدن دشوار نيست، با شياطين انس چه بايد كرد؟
الهي، خوشدلم كه از درد مينالم، كه هر دردي را درماني نهادهاي.
الهي، در خلقت شيطان كه آن همه فوايد و مصالح است، در خلقت ملك چهها باشد؟
الهي، ديده را به تماشاي جمال خيره كردهاي، دل را به ديدار ذوالجمال خيره گردان!
الهي، خنك آن كس كه وقف تو شد!
الهي، شكرت كه دولت صبرم دادي تا به مُلْكَت فقرم رساندي.
الهي، شكرت كه از تقليد رَستم و به تحقيق پيوستم.
الهي، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم.
الهي، يك شوريده، جهاني را ميشوراند؛ اين شوخ ديده را شوريدهتر كن!
الهي، نبودم و خلعت وجودم بخشيدهاي؛ خفته بودم و نعمت بيداريام عطا كردهاي؛ تشنه بودم و آب حياتم چشاندهاي؛ متفرّق بودم و كسوت جمعم پوشاندهاي؛ توفيق دوام در صلاتم هم مرحمت بفرما كه «الّذين هُم علي صَلواتِهِم دائِمُون» كامروا هستند.
من رنگ نازنین جبهه ها را هرگز ندیده ام ، صدای گلوله حتی یک تک تیر را نشنیده ام و نیز شکستن دیوار صوتی را ، موج انفجار را حس نکرده ام ، نمی دانم شیمیایی شدن یعنی چه ؟ هرگز دوست بی سر کنار خود ندیدم ، یا دیگری را بی دست و پا . نمی دانم سیم خاردار خورشیدی چیست و غلتیدن در آن برای گذشتن همسنگران یعنی چه ؟ نمی دانم میدان مین چقدر وسعت دارد و وقتی که داوطلب عبور از آن می شوی چه حالی داری . هرگز نفهمیدم و نخواهم فهمید با چه قلبی می توان با پای خمپاره خورده در نهایت درد ، مشتی خاک در دهان ریخت که مبادا کوچکترین صدایی عملیات را لو بدهد . نبوده ام که ببینم چطور می توان در سرمای کردستان و گرمای جنوب جنگید و خم به ابرو نیاورد ... هرگز در سنگر تاریک نبوده ام تا با صدای زیارت کمیل و عاشورای عاشقان حسین(علیه السلام ) از هر چه غیر اوست خلاص شوم و سیلابهای اشک یه صیقل قلبم بنشینند. در غروب دلگیر شلمچه در غم شهادت یاران ، کوههای دلتنگی را با اشکهای بی دریغ ، بی صدا ، آب کنم تا شاید آتش سینه فقط اندکی از التهاب بیفتد .... کاش یک ثانیه آن روزهایتان را با تمام عمر بی حاصلم معامله می کردید ...
عطر یاران
قربون لطف و صفاتون شهدا
دل ما تنگه براتون شهدا
قربون عهد وفاتون شهدا
سر و جون ما فداتون شهدا
چقدر شلمچتون صفا داره
بوی عطر خاک کربلا داره
هر دلی که عشق کربلا داره
آرزوی دیدن شما داره
ای شلمچه ای بهشت شهدا
ا ی زمین لاله گون و با صفا
خاک تو بوی خوش وفا می ده
بوی مظلومی لاله ها می ده
ای بهشت لاله های فاطمه(س)
سرنوشت لاله های فاطمه(س)
عشقتون سرشته بند با گل ما
نمی ره یاد شما از دل ما
عاشقان با وفا جاتون خالی
شهدا آی شهدا جاتون خالی



العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان