ای نازنينم! ای وجود مهربان!

ای زيبای دلسوز! ای غرق در محيط و من! ای ناتصور!

ای خدای بزرگ و فاعل!

تو را به خوب روحانت قسم، تو را به دل شكستگان دربارت،

تو را به اشك لرزان كودكی يتيم، تو را به فرياد و زجر مادر در هنگام تولد كودكش

تو را قسم به لحظه دميدن روحت در كالبد آدميت

مگذار لحظه‌ای از وجودت غافل شويم

مگذار ظاهر اين دنيا ما را از باطن خودمان دور كند

انتظار مهدی

انتظار: ديده به راه دوختن است،

لحظه شمارى كردن براى ديدار كسى يا انجام واقعه اى است،

به اميد كسى يا چيزى ماندن است،

چشم داشتن و توقّع كارى يا حادثه اى است،

نگران شخص عزيزى يا امر مهمّى بودن است.

انتظار: اميدوارى، چشم به راهى، آمادگى، نگرانى، چشم داشت و درنگ است.

امّا انتظار مهدى(عليه السلام) : همه اين ها و فراتر از اين هاست.

انتظار مهدى(عليه السلام): ايمان به «غيب» اقرار به «ولايت» و باورداشت حق حاكميت «قرآن» است.

عصاره «يقين»، چكيده «تقوى» و خلاصه «عمل صالح» است.

عشق به «زيبايى ها»، التزام به «خوبى ها» و شوق به «كمالات» است.

«تلاش» براى «يافتن»، «مقاومت» براى «رسيدن» و «جهاد» براى «ساختن» است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : روايت «اشتياق»، حديث «جستجو» و قصّه «وصل» است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : اقتداى به او، بيعت با او، و سرسپارى به فرمان اوست.

رمز پايدارى، سرّ استقامت و راز جانبازى در راه اوست.

انتظار مهدى(عليه السلام) : «عامل رشد»، «پشتوانه مقاومت» و «ضامن پيروزى» پيروان امامت است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : سنگربانى «عقيده»، مرزبانى «انديشه» و مبارزه در راه

 پاسدارى از «فرهنگ اسلام و ولايت» است.

انتظار مهدى(عليه السلام) : انتظار روز ظهور اوست و انتظار روز ظهور او، انتظار غلبه اسلام و

قرآن است و انتظار غلبه اسلام و قرآن، انتظار تحقق وعده هاى خداوند است.

 

 

الا که راز خدایی.....

 

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها

تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن

 تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی

یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی

تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته

تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری

به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری

دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

                                                        

 

 

<<سزد ز غصه بمیرم من ، ز درد و غربت و تنهائی


   همیشه ذکر فرج دارم ، ولی چرا تو نمی آیی؟>>

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

«به نام خدای مهدی (عج) و به نام خدای انتظار»

سلام بر شکوفه انتظار، سلام بر گل نرجس و سلام بر منتظران مهدی (عج)، سلامی به صلابت صخره و به سرخی گل سرخ، سلامی به قامت بهار و دیدگان چشم به راه

این بار همه از انتظار میگویند. به هر نوشته و دلنوشته ای پا میگذاری، رنگ انتظار در آن موج میزند. این روزها سبز، غالب ترین رنگ است. در این لحظات عاشقانه که همه امیدها خیره در آسمان بی کسی هاست، در این ثانیه های پر التهاب دوران ها، که عطر نرگس همه کوچه پس کوچه های انتظار را عطراگین کرده است. مردمان، چشم به خورشید پس ابر دوخته اند و عاجزانه ترین نیازها را به درگاه مهربان لم یزلی پرواز داده اند.

چه زیباست ثانیه های دلدادگی... چه روحنواز است تب و تاب انتظار... چه دل انگیز است لحظه های با تو بودن...

در پهن دشت افق آدینه ها، این بار گلی در دامان نرجس میروید. گلی از سلاله نبی، در بهار دیدگان فاطمی، در زلال معصومیت و سجود

می آید آنکه زهرا او را از پس در می خواندش

می آید آنکه انتقام همه مظلومیت ها رو میستاند

می آید آنکه کربلا را در کربلا دیده است

می آید آنکه مهربانترین آرزوی نرگس هاست

می آید آن سبز قامت رعنا در بهار شعبان

می آید ختم همه انتظارهای پر رمز و راز

او می آید. همانگونه که بهار از پس خزان می آید

 خدايا از تو خواهم به ذات بزرگوارت و به نور جمال تابانت و فرمانروائى ديرينه ات. اى زنده! اى پاينده! از تو خواهم بدان نامت كه روشن شد بدان آسمانها و زمينها.

خدایا برسان بر ما مولاى ما. آن امام راهنماى ره يافته و قيام كننده به فرمان تو كه درودهاى خدا بر او و پدران پاكش باد. برسان بر او از طرف من و پدر و مادرم درودهائى هموزن عرش خدا و شماره كلمات و سخنان او و آنچه را دانشش احصاء كرده و كتاب و دفترش بدان احاطه دارد.

خدايا قرار ده مرا از ياران و كمك كارانش، و دفاع كنندگان از او و شتابندگان بسوى او، در برآوردن خواسته هايش و انجام دستورات و اوامرش، و مدافعين از آن حضرت، و پيشى گيرندگان بسوى خواسته اش و شهادت يافتگان پيش رويش.

 

خدايا اگر حائل شد ميان من و او آن مرگى كه بر بندگانت حتمى و مقرر قرار داده اى آن را، پس بيرونم آر، از گورم، كفن به خود پيچيده، با شميشر آخته و نيزه برهنه.

 

خدايا بنمايان به من آن جمال ارجمند و آن پيشانى نورانى پسنديده را و سرمه وصال ديدارش را به يك نگاه به ديده ام بكش و شتاب كن در ظهورش و آسان گردان خروجش را و وسيع گردان راهش را و مرا به راه او درآور.

 

خدايا آشكار كن براى ما نماينده ات را و فرزند دختر پيامبرت كه همنام رسول تو است تا دست نيابد به هيچ باطلى جز آنكه از هم بدراند و پابرجا كند حق را و ثابت كند آن را. بارالها بگردان آن بزرگوار را پناهگاه ستمديدگان بندگانت و ياور كسى كه جز تو ياورى برايش يافت نشود.

و ما در تلاش و چشم به راه

 

به انتظار عدالت

 

به انتظار گسترش سرزمین امنیت

 

به انتظار صلح سپید برای تمام بشریت

 

به انتظار قضاوت به حق میان تمام انسانها

 

فقیر و غنی ، مرد و زن ، سپید و سیاه .

 

 

 

 

 

                                         

خدا یا چه می شود قفلهای غیبت به :

 

 یک دعا ، به یک آه ، به یک قطره اشک ، به یک دل شکسته ،

 

به موی سپید یک پیر به شور و جنون یک جوان یکباره با قدومش بشکند ؟

 

مولا  جماعتی همه کور ٬ همه دور ٬ اما چشم به راه .

 

آقا جماعتی همه سیاه ٬ همه حلقه به گوش٬  اما گوش به زنگ .

 

 

 

 

    یا ابن الحسن ...

 

   آقا ...

 

                                                                                                                                                         

  

 

دعا کنیم ظهور  را ....

 

التماس کنیم حضور  را ....

تا انتهای حضور...  نگفتم تا انتهای ظهور! آخه حضور دارید ، همیشه !   قول دادم تا وقتی که حضور مولام رو حس می کنم ، تا انتهای حضور مولام، به یاد خورشید عالمتاب بمونم.  قول دادم مولای من! خیلی قول ها دادم و خدا می دونه که چقدر فراموش کردم...

 

من کجا حضور مولام رو حس کنم؟! توی این شهر گناه؟ آخرین باری که حس کردم توی همون خورشید عالمتاب بود و بس! فکر می کردم دوباره بتونم همون حضور رو توی خاک های جنوب حس کنم. فکر می کردم...

می دونم انتظارم مثل بقیه نبود... ماجرای جنوب برای من، درست همون ماجرای خورشید عالمتاب بود.

انتظارم و حسم مثل بقیه نبود!درست مثل کسی که فقط بدونه داره یه جای خوب می ره. همین! کم بود. خیلی کم. می دونم!

همیشه از قافله هایی که بوی یاس رو می دن جا می مونم... وبعد تا مدت ها برای پیدا کردن قافله می دوم! برای پیدا کردن همون بوی یاس!         امسال همه ی مسافرای جنوب قبل از رفتن بوی یاس می دادن ... من هم رفتم یه جای دیگه تا مثل اون ها بوی یاس رو حس کنم... وقتی بچه ها برگشتند دیگه فقط بوی یاس نمی دادن! بوی خاک هم می دادن! درست همون بویی که ازش حرف می زدن! بوی خاک اون قدر زیاد بود که بین اونها یه کمبوی رو حس کنم . دل اونها بوی خاک می داد و دل سوخته ی من... اشک اونها از دلتنگی خاک های جنوب بود و اشک من برای دوباره جا موندن از قافله! من فقط از جنوب یه مشت خاک فکه و یه سنگ از شلمچه سوقاتی دارم، اما سوقاتی بچه ها بوی خاک بود...

قبول مولای من! قبول. دیگه انتظارم مثل بچه هاست ! حالا چی؟! به قافله می رسم؟ من خیلی وقته دنبال قافله ی یاسم!  خاک فکه ، سنگ شلمچه، سربند" با رقیه (س)"، پلاک "یا ابا عبدالله(ع)" و چفیه ام رو نگه داشتم . آخه همشون بوی خاک می دن.  فقط یه چیز : ای کاش اگه یه روزی تونستم بوی خاک و یاس رو حس کنم، بتونم نگهش هم دارم ... وگرنه دوباره تو حسرت یاس و خاک می مونم!

 

من تا انتهای حضور رو فقط یرای لحظه هایی می خوام که حضور دوست داشتنی مولام رو حس کنم .فقط!

تو که می آیی

صدای  پای بهار می آید

صدای باز شدن شکوفه های بندگی

صدای جاری آبشار مهربانی

صدای ترنم باران رحمت

 

تو می آیی،

تا می وصل را به کام تشنه ی ما بریزی

با آمدنت وجودمان بهاری می شود

خیالمان بال می گیرد تا آنسوی آسمان ، تا آن بالا بالاها

 

تو که می آیی،

مجوز ورود به ما هم می دهند

آن وقت یک آن حس می کنیم ما هم آسمانی شدیم

که آسمانی شدن هم می تواند روزی ما باشد ، اگر بخواهیم

تو که می آیی لذت افطار و سحر را یکجا به ارمغان می آوری

آن وقت ما دلمان می خواهد کیسه کیسه از آن همه طعام های

بهشتی ، بار بزنیم برای روز مبادا!

 

تو که می آیی سفره ی رنگیت چنان به گوشه دلمان چشمک می زند

که نمی خواهیم هیچ چیز دیگر را جز روی مهربانت ببینیم.

 

رفیق هر ساله ،

روزه ی دوست داشتنی

می خواهیم دست در آغوش تو بیندازیم

خودمان را هل دهیم به سوی بهشت رضوان الهی، همان

بهشتی که سرشار از عطر شکوفه های سیب است...

پ.ت

 

تا می توانیم برای هم دعا کنیم.

 

«بسم رب المنتظرين»

 

غم مخور ایام هجران رو به پایان می‌رود     این خماری از سر ما میگساران می‌رود

وعــده دیدار نزدیک است یاران مژده باد       روز وصلش می‌رسد ایام هجران می‌رود

 

  

 

سبــــزه دامن نســـــــرین تو را بنــــده شــــــوم      ابتــــدای خط مشـــــکین تو را بنــــده شــــوم

چیــــن بر ابـرو زدن و کین تو را بنـــــــده شوم     گــــــره بر ابروی پر چین تو را بنـــــــده شوم

خوش کنی خاطر مسکین به نگاهی سهل است    سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهــل است

 

  


 

 ظهور مصلح در آخرالزمان اختصاص به دين مقدس اسلام و مذهب تشيع ندارد. بلكه در اديان ديگر نيز از اين موضوع سخن بسيار گفته شده است. در آيين هاي زرتشت، هندو، بودا، يهود و مسيح بشارت از موعود و نجات دهنده بشر آمده است و عقيده به منجي در همه اديان آسماني به صورت يك اصل مسلم و پذيرفته شده تجلي كرده است.

در هر روزگاري و در ميان هر قومي و امتي و در هر سرزميني، و به زبان هر پيامبر، يا حكيم، يا بزرگي كه سخن از موعود رفته است،  به تعبيرها و اصطلاحها، و نامهاي متعارف درميان همسان قوم و مردم بوده است، و منظور از همه آن تعبيرها و اشارتها و نامها، سرانجام، موعود آخرالزمان است. و آن موعود، مهدي است، مهدي موعود.

در انجيل مرقس باب ۱۳ چنين آمده است:

۩  پس بر حذر باشيد و بيدار شده و دعا كنيد، زيرا كه نمي دانيد كه آن وقت كي مي شود.

۩  مثل كسي كه عازم شده خانه خود را واگذارد، و ملازمان خود را بر آن گماشته هر يكي را به شغلي خاص مقرر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند.

۩  و بدين طور بيدار باشيد زيرا نمي دانيد كه صاحب خانه كي مي آيد در شام، بانگ خروس و يا صبح.

۩  مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد.

در كيش هندو و نيز در كتب پورانا شرح مفصلي درباره دوران آخر عصر كالي يعني آخرالزمان آمده است. در آيين زرتشتي، سوشيانت، مزدكيان، به منزله كريشناي برهمنان، بوداي پنجم بودائيان، مسيح يهوديان، فارقليط عيسويان و مهدي مسلمانان است.

در کتب مقدس هندوان آمده است که: در آخر زمان هنگاميکه تمامی دنيا پر از ظلم و فساد گشت شخصی بنام منصور ظهور می نمايد که بر تمامی دنيا مستولی می گردد. او نسبت به تمامی افراد اعم از با ايمان و ناايمان شناخت داشته و همگی آنها را بسوی خدا دعوت می نمايد. 

در کتب زرتشتيان در مورد مصلح جهانی اينطور آمده است: از سرزمين اعراب و از ميان فرزندان هاشمی مردی ظهور می کند که با ارتش بزرگ و گسترده خود ادامه دهنده دين جد خود گشته و زمين را از عدل و داد پر می کند.  

در کتاب تورات عنوان شده که خداوند برای اسماعيل خير و برکت فراوان قرار داده و نسل او را با ۱٢ شاهزاده افزون می نمايد که تبديل به ملت بزرگی خواهند شد. 

در زبور نيز مصلح جهانی بدينگونه معرفی شده است: خداوند مرد وارسته ای را بر می گزيند که بر جهان مستولی می گردد و آرامش و سکون را برای همگان به ارمغان خواهد آورد.  

نکته قابل توجه در اينجا آن است که پيروان مذاهب مختلف بر اين باورند که مصلح جهانی از ميان آنان خواهد بود؛ بعنوان نمونه طرفداران دين  زرتشت معتقد هستند، مصلح جهانی مردی از سرزمين فارس خواهد بود. يهوديان نيز آن را از فرزندان بنی اسرائيل دانسته و مسيحيان آن را بر  مسلک خود می دانند و مسلمانان بر اين باورند که مصلح جهانی از تبار  هاشمی و از نسل نبی اکرم (ص) می باشد.

با نگاهی دقيق تر به باورها و اعتقادات ديگر اديان به اين نکته می رسيم که اعتقادات آنان با آنچه مسلمانان از آن به عنوان مصاح جهانی ياد می کنند صدق می نمايد؛ چرا که در ميان اجداد حضرت مهدی (عج) شهربانو، همسر سيد ساجدين دختر يزدگرد سوم پادشاه عهد ساسانی ايران وجود دارد که گفتار دين زرتشت را کامل می نمايد و از آنجائيکه هاشميان و بنی اسرائيل هر دو از نسل حضرت ابراهيم (ع) هستند، پس گفتار يهوديان نيز میتواند صدق پيدا کند و از طرف ديگر می دانيم که مادر حضرت مهدی (عج) نرجس خاتون از شاهزادگان و نوه قيصر روم میباشند که بر دين مسيحيت بوده است

ایستادن، نماد انتظار است و سروها هماره ایستاده اند تا بهار، از راه برسد و آن را گرم در آغوش گیرند. امروز روز جوشش در راه سبز رویش است و فصل رویش، همان ظهور توست که همه هستی، چشم در راه آن و همه دلها را مشغول به خود کرده است.

یابن الحسن در انتظار قدوم عالم آرایت، میلادت را به جشن می نشینیم.

به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر

« هان اي جهان بشريت!

جهانيان!

مردم روي زمين!

اينك ما از خداي توانا ياري مي طلبيم و تمام ايمان آوردگان به خدا و كساني را كه نداي جهاني ما را پاسخ مثبت دهند، همه را به حق و عدالت دعوت مي كنيم.

مردم! ما خاندان پيام آور شما «محمد» هستيم و شايسته ترين و نزديكترين و سزاوارترين مردم به خدا و پيام آورش. هان اي مردم! هر كس با من در مورد آدم (ع) گفتگو كند، من نزديكترين مردم به آدم، نياي بزرگ بشريت هستم. و هر كس در مورد نوح پيامبر، ابراهيم بت شكن و محمد پيامبر عدالت و حريت بحث و گفتگو كند، من نزديكترين انسانها به اين پيامبران بزرگ خدا و پرچمداران قهرمان هدايت و رسالت هستم.

آيا خدا در كتاب آسمانيش نمي فرمايد:

«ان الله اصطفي آدم و نوحاً  و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين* ذرية بعضعها من بعض و الله سميع عليم»

يعني: خداوند آدم، نوح خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برتري داد، فرزنداني بودند كه برخي از نسل برخي ديگر، پديدار گشتند و خدا شنوا و داناست.

و من شايسته ترين باقي مانده از فـرزندان آدم و بهتـرين ذخيره از نـوح پيامبر و بـرتـرين برگـزيده از ابراهيـم و آخرين امامان راستين، از نسل محمد (ص) پيام آورعدالت و حريت هستيم.

بهوش باشيد! هر كس در مورد كتاب خدا گفتگو نمايد و شيفته آن باشد من نزديكترين انسانها به كتاب آسماني هستم و هر كس در مورد سنت و روش پيام آور خدا سخن دارد، من نزديكترين و سزاوارترين فرد به سنت و روش پيامبر و عامل بدان و تحقق بخشنده آرمانهاي والاي قرآن و سنت هستم.

از اين رو، تمامي كساني را كه در سراسر گيتي، سخنان مرا مي شنوند، اينك همه را سوگند مي دهم كه شما حاضران و شنوندگان، پيآم مرا به آناني كه غايب هستند ونمي شنوند، برسانيد.

و شما را اي جهانيان! به شكوه و حرمت خدا و پيام آورش و به حرمت حق خويش- كه حق قرابت به پيامبر (ص) باشد- فرا خوانده و سوگند ميدهم كه ما را در راه تحقق بخشيدن به آرمانهاي والاي آسماني ياري كنيد و از ما و اهداف بلند ما حمايت نموده و از آن دفاع كنيد.

در روزگاران گذشته، ستمكاران ما را به جرم دفاع از حق و عدالت مورد تهاجم و تهديد قرار دادند. ما را از شهر و ديار و خانه و خاندان خويش راندند. حقوق ما را پايمال ساختند و ميان ما و حق سررشته داري امور و تدبير شئون دنيا و آخرت جامعه - خدا آن را به ما سپرده بود. جدايي افكندند و بر ما دروغها و بهتان ها بستند.

اينك خداي را! خداي را! در مورد رعايت حقوق و پذيرش آرمانها و اهداف بلند ما را فراموش نكنيد.

ما را در ميدان عدالت گستري و ستم ستيزي تنها وا مگذاريد و دست از ياري ما برنداريد، تا خدا شما را ياري كند.»

 

ای تو با روح من از روز ازل یار ترین

کودک شعر مرا مهر تو غمخوارترین

گر یکی هست سزاوار پرستش به خدا

تو سزاوار ترینی تو سزاوارترین

عطر نام تو که در پرده جان پیچیده ست

سینه را ساخته از یاد تو سرشارترین

ای تو روشنگر ایام مه الوده عمر

بی تماشای تو روز و شب من تار ترین

در گذر گاه نگاه تو گرفتارانند

من به سرپنجه مهر تو گرفتار ترین

محض یار مهربان آن مونس و آرام جان

 ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان

کاش می گشتی عیان ای شمس هستی بخش جان

    می نمودی زنده دل های تمام انس وجان          

به نام خدا

در غيبت جوانه زدم

با انتظار روييدم

ومنتظر باغبان ظهورم

به نام خداي منتظران ظهور

السلام عليك يا حجت بن الحسن العسكري

اي يوسف زهرا !

از آن هنگام كه خورشيد وجودتان در پس ابرهاي غيبت فرو رفت ،

طلوع خورشيد عالم ديگر نوري با خود ندارد و

 جهان و جهانيان در تاريكي به انتظار نشسته اند ،

 انتظار لحظه اي كه نور وجودتان عالم را پر كند و

 تاريكي ها رخت بربندد و اين انتظار به سر آيد .

چشمم به در سياه شد اما نيامدي

زيباترين شكوفه بستان احمدي

گوشم به زنگ و ديده به در غرق انتظار

خواهم ماند تا كه بگويند آمدي

اگر مهر انتظار را بر قلبمان حك نكرده بودند

اگر غزل انتظار را از بر نبوديم

و اگر جام انتظار سر مستمان نكرده بود

معلوم نبود در اين تاريكي مبهم و

اين گردش ممتد و كشدار ثانيه ها كهروز و شبش يكسان است .

اين همه دلواپسي اينهمه حسرت و اينهمه سوز و گداز را به

درگاه كدام سنگ و چوب و آتش ميبرديم

و از كه پناه ميجستيم

روز ها انقدر با رنگ و نيرنگ آميخته است كه روزمان را از شب نمي شناسيم

و اين ابر ابرهاي تيره حريص انچنان وسعت اسمان را بلعيده اند كه ديريست رنگ خورشيد را نديده ايم .

همه جا تاريك و ظلماني است انقدر كه اگر تمام چلچراغها ي تاريك را بر فرازش بياويزي باز چاه و چاله ها را نمي بيني

و پا به لجنزاري ميگذاري كه بيرمن امدن از ان طاقت فرسا است گويي چشم بسته راه ميروي كه برادرت را همسايه ديوار به ديوارت را كه براي تامين معاشش تكه اي از وجودش را به حرج ميگذارد

جان ميفروشد تا ابروو بخرد

نميبيني يا نه شايد هم ميبيني اما براي راحتي وجدانت عينكي سياه به رنگ دلت به چشم ميزني تا نبيني تا ازاد باشي ار آنچه اسارت سختي است .

مولا جانم !

فضاي غبار الودي است ؛

يلداي غريبي است ؛

پس در كدامين سپيده ذولفقار تو اين سياهي سخت را ميدرد و چشمان عاشقان را به صبح صادق پيوند ميدهد

فرزند (( لافتي )) ذوالفقار عمريست چشم به راه دارد تا تو بيايي

نداي فزت و رب الكهبه  تاب و قرار را از من بريده است

آه ذريه علي فرزند كوفه ،

صداي درد دل غريب پدر را ميشنوي

چاه منتظر توست

تا حق امانت را ادا كني

مولا جان !!!!

رين واژگون ذوالفقار را كي سامان بخشي كي نداي هل من ناصر سالار شهيدان را لبيك گويي و نامهاي از ياد رفته شهيدان را ديگر بار ملكه ذهنها ميسازي

منتقم ال رسول كي ميآيي؟؟؟؟؟

كي ميآيي؟؟؟"؟؟:""؟"؟"؟"؟"؟"؟

كي كي كي

دير زماني است تابلوها شهيدانمان غبار غم و غربت گرفته و حال آن كه هر روز اين سياه بازار تابلوهاي تازه اي چشممان را خيره ميكند

تابلوهايي از چهره ادميان با آب و رنگي جذاب و گيرا

مولا جان

 خسته ام و من چگونه اين خستهگي را بدون تو تحمل و بدون تو پشت سر بگذارم

مولاجان

 قلب تو شكسته و خون از ما

از شيعيان است

و مولا قلب من از خودم و همه

چه بگويم

فقط ذكرم همين است

اللهم عجل لوليك الفرج

اي بيكران معرفت

كي مشكت را آب ميسازي و بر جگر سوختمان سرازیر میکنی

 

بیا بیا که سوختم

 

به اشك ديده كوثر ،بيا اي يوسف زهرا

به دست بسته حيدر بيا اي يوسف زهرا

 

 

به حق غربت مادر بيا اي يوسف زهرا

 

به جان دخت پيغمبربيا اي يوسف زهرا

 

 

قسم بر غربي مولا به حق مادرت زهرا

 

به ان انسيه حورا به ان حوريه غذرا

 

 

به اشك مادر تنها ميان كوچه اعدا

 

به ان نيلي ده پيكر بيا اي يوسف زهرا

 

 

به حق عمه اي محزون كه جانش آمده بر لب

 

كنار بستر مادر ،بيا اي يوسف زهرا

 

 

به ان مظلومي حيدر كه سوزد از غم همسر

 

به حق ناله كوثر ميان آتش ان در

 

 

به ان ياس چو نيلوفر به خون سينه مادر

 

به اشك خوني بستر بيا اي يوسف زهرا

 

السلام علیک یا صدیقه الفاطمه

السلام علیک با بنت رسول الله

هنوز هم نمی خواهی بیایی؟

دیگر بیا ای فرزند زهرا

بیا مولا

کوچه های مدینه سراغت را می گیرند

صدای زهرارا می شنوی

تو را می خواند

ان زمان که میخ در سینه اش را شکافت و پهلویش شکست

مولا تو را می خواند زیر لب:

یا مهدی

تو را می خواند پس کی میایی؟

ای منتقم خون زهرا

ای منتقم خون حسین

صدای زهرا را از کوچه های مدینه می شنوی

غربت  علی هنوز هم در کوچه ها به چشم می خورد

ان هنگام که زهرا را جلوی روی علی سیلی زدند؟

علی زیر لب نام تو را بر زبان اورد

یا مهدی

مولاجان پس کی میای؟

و اکنون ما در این زمان و در فراق تو سخت گم گشته ایم

دیگر بیا

عجل علی ظهورک یا مولای

 

 

الهی به حق محبوبه عالم صدیقه کبری عجل فی فرجه مولانا مهدی (ع)

 

السلام عليک يا ابا صالح الغريب - عج

سلام

امروز منتظریم که آقامون بیاد. مثل همه جمعه ها که انتظار فرج میکشیم. کاش امروز جمعه ی

 موعود باشه...

از پرده برون آی دلم غرق تمناست                                     

 

                                            تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست                                 

در حلقه عشاق ز رحمت گذری کن                                  

                                          تا جلوه حسنت نگرند از چپ و از راست                           

خون می خورم از هجر ولی با که توان گفت                      

                                          کاین درد نهان سوز از آن من تنهاست                              

 

چون نسیت نظر با منت از شدت رشکم                           

                                          هر جا گذری اشک من از دیده هویداست                          

گر مست شده عالمی از جام نگاهت                                

                                          چشمان تو جامند نم چشم تو صهباست                          

چشم من دلسوخته سر چشمه خون شد                           

                                          جانا نظری کن که کنون چاره مداواست                       

عاری نبود از حرم و دیر و کلیسا                                 

                                         دلدار به هر جاست یقین اهل دل آنجاست                   

مستانه بگیریم قدح در شب وصلت                             

                                       مستی ز رخ یار چه جان بخش و دل آراست             

وصل ار ندهد دست در این فرقت جان سوز                  

                                        از بخت چه نالیم که جرم از طرف ماست                  

 

ما زنده از آنیم که در بحر تو غرقیم                            

 

                                        غواص وشانیم که چشمان تو دریاست                      

گفتم به خرد یار زما رخ ز چه بنهفت                          

                                        « گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست »             

 

تا عصر فقط دعا برا ظهورش کنیم                                                         

                                                         

یا علی و التماس دعا 

" بنام خالق نور "

 

 

 

 

« كجايي؟ » 

روزی به قصد دانستن جای تو                         

                        از همه پرسيدم:

                                                كجاست؟

 زمين گفت: من هم منتظرم،

                  هر چه مي گردم  نمي يابم.

 آسمان گفت:چشمان من چنان بر زمين دوخته است،

                                      تا اگر آمد چكه چكه بسرايمش.

 دريا گفت: هر روز به چشمان آسمان خيره ام،

                       تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فرياد كنم.

 درخت گفت: قد مي كشم

                             تا اگر آمد،

                                    برگ برگ راه آمدنش مهيا سازم.

 و من به خود گفتم:

       كجاست؟ همه منتظرند،

              پس من هم مي نويسم تا اگر آمد،

 

                                                          واژه واژه

                                       همه احساس حيات را برايش افشا كنم. 

از تو مي گويم...

 

الهي!

براي تو گفتن، از خود بريدن است...

و من،

از تو مي گويم...

تا بال و پري به وسعت پرواز در ملكوت

عطايم شود...

آنچنان كه ستاره هاي آسمانت

خانه تاريك دلم را

از خنده و نور سرشار سازند

از تو مي گويم...

تا دستهايم آنقدر حرمت اجابت پيدا كنند

كه پنجره هاي بسته دلم را بگشايند

و رو به روشنايي و نور باز كنند...

از تو مي گويم...

تا ديدگان خسته ام،

جز نور هدايت تو را نبينند...

از تو مي گويم...

تا، وسعت باورت را طي كنم

و چنان باشم

كه تمام بودنم و تمام خواستنم

براي تو باشد...

تو، كه مهربان ترين مهرباناني!

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الراوی :سمعت الحسین بن علی علیه السلام یقول :

((لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما ؛ کذلک سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول ))

راوی می گوید از حسین بن علی علیه السلام شنیدم که فرمود :

((اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند؛خداوند همان یک روز را آنقدر طولانی می کند ؛تا مردی از فرزندانم قیام کند و زمین را پرازعدل و داد کند ؛همان طور که از ظلم و جور پر شده است و من این را از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم .))

این المنتقم

 او خواهد آمد و زمین را پر از عدل و داد خواهد ، او می  آمد و  انتقام خون جد غریبش حسین را  خواهد گرفت،

او خواهد آمد و ندای ((هل من ناصر ینصرنی ))حسین را لبیک خواهد گفت.

او خواهد آمد .

او می آید و عَلم علمدار را به دوش خواهد کشید و تشنگان معرفت را سیراب خواهد کرد.

او می آید و نخواهد گذاشت  دیگر طفلی به جای آب ،تیر بنوشد

او می آید و مشک سقا را به خیمه خواهد رساند

او می آید و .....

غيبت ‏يا غفلت

بلاى جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است.

حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا معصوم خاتم را، امام را و ولى‏الله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداى خويش مى ‏داند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايى ديگر مى‏سايد.

شيعه اگر گمان كند كه حبيب و طبيب و نجات ‏بخشى جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقيم تشيع بيرون نهاده است.

شيعه اگر در حضور آب، دل به سراب مى‏سپارد، چگونه نام خود را شيعه مى‏گذارد؟ شيعه بهتر از هر كس مى‏ فهمد كه "مَن ماتَ و لَم يَعرف اِمامَ زمانه ماتَ مِيتة‏الجاهليِة" . «هركه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. »

شيعه بهتر از هر كس مى ‏فهمد كه ميزان و معيار محبت، امام است و هر محبتى در راستاى محبت امام، معنا مى‏شود.

و اگر مدعى است كه مريد آن قطب عالم است، محب آن ولى‏الله‏الاعظم است، عاشق آن حجت‏خاتم است، اين حال و روز با عشق، سر سازگارى ندارد.

كدام عاشقى بى ياد معشوق، زيستن مى‏تواند؟

كدام عاشقى، يك لحظه بى‏ خاطره معشوق سر مى ‏كند؟

كدام عاشقى هر از گاه به ياد معشوق مى‏افتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش مى‏بيند؟

كدام عاشق هجران‏ كشيده‏اى خورد و خوراك و خواب و لذت مى‏ فهمد؟

اين ننگ و عار براى عاشق نيست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از ياد نمى ‏بريم و مراعات تو را فرو نمى ‏گذاريم و او... و او بى‏اشتياق زيارت معشوق سر كند و ياد او را فرو بگذارد؟

اين اوج بى‏ معرفتى محب نيست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادمانى او شاد مى ‏شود، با اندوه او غمگين مى ‏گردد، مريضى‏اش محبوب را بيمار مى‏كند، هرگاه دست‏ به دعا بردارد، محبوب آمين مى ‏گويد و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برايش و به جايش دعا مى‏كند و او سر از پاى نشناسد و قالب‏ تهى نكند؟

آرى بلاى جانسوز عصر ما غفلت است، غيبت نيست.

و غيبته منا.

او غايب نيست، پرده بر چشمهاى ماست.

چه كس صادقانه دست ‏به دعا برآورده است، مخلصانه امام خويش را طلب كرده است، و پاسخ نگرفته است؟

برخى امام را طلب مى‏ كنند و ديگران را هم. اينان تا آن زمان كه چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نمى‏ رسد.

بعضى امام را طلب مى‏كنند ، اما نه به خاطر امام كه براى وصول به حاجات خويش.

مى‏بينى كه امام را صدا مى‏كند - با تضرعى جانسوز و جگرخراش - اما آنچه مى ‏طلبد، ديدار حيات‏ بخش امام نيست، حل مشكلات و وصول به حاجات خويش است. اين سخن نه بدان معناست كه در تلاطم مشكلات، به سراغ امام نبايد رفت و قضاء حوائح و استجابت دعا و رفع موانع را از او نبايد خواست. بلكه به عكس، همه چيز از نزول باران، تا شفاى بيماران را از امام بايد طلب كرد كه تقدير و مشيت همه چيز در عالم به دست اوست و هيچ كار، بى‏اشارت مژگان او به سرانجام نمى‏رسد.

سخن اين است كه شوق ديدار امام چيزى است و عريضه و عرضه حاجات دنيوى، چيز ديگر.

سخن اين است كه ساقى اين بارگاه، به ظرفيت و جام همت مهمان مى‏نگرد، محبوب، به ظرفيت دل محب نگاه مى‏كند. اِنّ‏هذه القلوب اوعية و خيرها اوعاها.

يكى به هواى بهشت در مصيبت‏حسين (ع) اشك مى‏ريزد.

يكى در مجلس حسين (ع)، بر مصيبت‏خويش مى‏گريد.

و يكى را معرفت‏حسين و معرفت‏به مصيبت‏حسين (ع) مى‏گرياند.

هركس به قدر جام معرفت‏خويش، از دستهاى امام نوش مى‏كند.

امام دست‏ نيافتنى نيست، دستهاى ما بسته است.

امام در پرده غيبت نيست، پرده بر چشمهاى ماست.

و آنچه ما را از زيارت امام محروم مى‏كند، غيبت امام نيست، غفلت ماست.

سلام اقا جان اقا جان دلم خيلي برات تنگ شده روزهاي جمعه وقتي صداي اقاي اغاسي را كه از تلويزيون به گوشم مي رسه خيلي دلتنگت ميشم اقا جان تورا به خدا هواي مارا داشته باش ما خيلي دوست داريم اقا جان تورا به حق مادرت سفارش مارا به خدا به كن و شفيع ما در روز قيامت باش اقا جان خيلي حرف برا گفتن دارم (براي سلامتي اقا امام زمان از ته قلب وبا خلوص نيت بلنبد صلوات فرستيد )

كجايي؟؟

 

روزی به قصد دانستن جای تو                          

                        از همه پرسيدم:

                                                كجاست؟

 زمين گفت: من هم منتظرم،

                  هر چه مي گردم  نمي يابم.

 آسمان گفت:چشمان من چنان بر زمين دوخته است،

                                      تا اگر آمد چكه چكه بسرايمش.

 دريا گفت: هر روز به چشمان آسمان خيره ام،

                       تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فرياد كنم.

 درخت گفت: قد مي كشم

                             تا اگر آمد،

                                    برگ برگ راه آمدنش مهيا سازم.

 و من به خود گفتم:

       كجاست؟ همه منتظرند،

              پس من هم مي نويسم تا اگر آمد،

                                                        واژه واژه

                        همه احساس حيات را برايش افشا كنم.

 

 

بسم الرب المهدی(عج)

 

مهدی (عج)،اگراز منتظرانت بودیم

           چون دیده نرگس ،نگرانت بودیم 

                          بااینهمه روسیاهی وسنگدلی

                                  ای کاش که از همسفرانت بودیم

 
 

به نام خـــــــــدای ما و مهـدي(عج)

 

غمگين مباش ای منتظر

                    قدری تحمل بيشتر

                                    گردی به پا شد در افق

                                                 گويی سواری می رسد....

 
 
 

اگر اين منم

            كه اسير افكار خود

                                  بسته و تاريك در اين شب سياه ظالم

                                                   همی گرفته و گوشه گير مانده ام.

و اگر اين تويی

               كه در قلبم نشسته ای

                                       و تو را می خوانم و

                                                       ظهورت را می خواهم.

و اگر اين خدای ماست

                         می بيند

                              و می شنود....

آيا قرار است فرشته نجات ما پشت در گناهانمان بماند؟

 
 

 







وعده همه عاشقان و منتظرانش
در شب و روز نيمه شعبان

 

گل نرگس

 

اي مظهر تمام زيبا ييها *اي گل نرگس سالهاست كه انتظار تورا مي كشم .من همراه با آسمانها وزمين

 

دعاي فرج تورا مي خوانم.تا شايد ظهوركني ومرهمي براين دل زخم ديده از روزگار بي انصاف باشي .

 

آخه ميدوني مولا امام زمان خيلي از اين زمونه پست دلم به درد اومده .ودر تنها يي خودم با تو نجوا

 

مي كنم .وبه نمازت مي ايستم ودر سجده عاشقي با تو نجوا مي كنم.واشك ريزان فرج تورا از خداوند

 

مي خواهم. اي گل زهرا بيا و درد دل مارا دوا كن .كه ما براي ديدنت بي قراريم.

 

به اميد ظهور

میلاد حضرت صاحب الزمان را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم

وَ اُفَوِّضُ أَمر ِی إلَی الله إنَّ اللهَ بَصِیرُ بالعِبَاد

و کارم را به خدا می سپارم ؛خداست که به {حال}بندگان {خود} بیناست. غافر/44                           

 

به نام حضرت دوست، که هر چه بر سر ما مي رود عنايت اوست

آيا تا به حال عاشق شده ايد؟ اگر عاشق شده ايد تا چقدر از معشوق خود محبت ديده ايد که به او دل داده ايد؟
دوست يا معشوق شما تا چه مقدار نسبت به شما وفادار است؟ تا حد دفاع در صحبت؟تا حد ضربه خودن؟ تا حد گذشتن از زندگي اش؟ يعني باور مي کنيد که او به شما جان مي بخشد؟

اما دل من که خانه خداست آنجا، مي خواهد راجع به کسي بگويد، که همه کائنات ديوانه اويند،همه هستي شيداي اويند،و همه ما از او آمدهايم ،و به سوي او باز می گرديم.و در همه حال، آخر مي گوييم (خدايا کمکم کن، فقط تو مي تواني کمکم کني).

او معشوق همه ماست، به همه ما عشق مي ورزد و غم و شادي پیام میدهد تا او را صدا کنيم. معشوق دوست دارد ،عاشق صدایش بزند ، ولي ما در غم و شادي آنقدر گم مي شويم، که فراموش مي کنيم چه کسي آنها را فرستاده و چرا فرستاده و بهترين حلال غم و مشکل کیست؟هر چه که بخواهيم از او مي خواهيم و اوست که به ما ميدهد و از جاهايي ميدهد که فکر ما به آنجا نمي رسد زیرا تنها اوست که به همه چیز و همه کس اشراف دارد.بدون هيج چشم داشت بدون هيچ انتظار از ما.ما براي او مثال يک بچه دو ساله ايم که هميشه مراقب ماست. او هميشه در تنگنا ها اولين کسيست که به کمک ما مي آيد.و آنقدر مهربان است که با ما از سر مهرش رفتار مي کند. و دعا هاي ما اگر به نفع ما باشد جواب ميدهد و اگر به ضرر ما باشد ميگوید حالا نه.چون دوستمان دارد. و چه دوستي خوشتر از دوستي با او و چه عاشقي خوشتر از عشق بازي با او.خدايا خيلي دوستت دارم و خيلي مي خواهمت. چون فقط تويی عشقم و تو را دارم.

اگر در اولين قدم موفقيت نصيب ما مي شد ، سعي و تلاش ديگر معني نداشت.
بخشايش ، نيروي ضعفا و زينت نيرومندان است.
حقيقت داروي تلخي است که ثمرات شيريني دارد.
راز به اتمام رساندن هر کاري تلاش است.
درويش و غني بنده اين خاک و درند     و آنان که غني ترند محتاج ترند.  
دو اشتباه بسيار بزرگ يکي اين است که قبل از موعد اقدام به عمل کنيم و ديگري اين است که فرصت مناسب را از دست بدهيم.  
کساني که دير قول ميدهند خوش قول ترين مردمانند.  
طبيعت جلوهاي از خداوند است و هنر جلوهاي از انسان.
چنان نماي که هستي نه چنان باش که مينمايي.
رمز کليه پيروزيها اراده است.
آیا جوینده عشق هستید؟پس بیاموزید که فروتن باشید عشق مانند آب جویای زمین های پست است.

 

 
تولد امام‌ زمان‌ (ع‌)

    
    بعد از شهادت‌ امام‌ هادي‌ (ع‌) توسط معتزعباسي‌ در سال‌ 254 هجري‌، زندگي‌ بر امام‌حسن‌ عسگري‌(ع‌) توسط ماموران‌ امنيتي‌ عباسي‌سخت‌ شد در حاليكه‌ نوشتن‌ كتاب‌ احاديث‌ توسطعلماي‌ اهل‌ سنت‌ مانند «محمدبن‌ اسماعيل‌بخاري‌»، مولف‌ صحيح‌ بخاري‌ (متوفي‌ 256هجري‌) و «مسلم‌ بن‌ حجاج‌ نيشابوري‌» مولف‌صحيح‌ مسلم‌ (متوفي‌ 261 هجري‌) به‌ آزادي‌صورت‌ مي‌پذيرفت‌، اما خانواده‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر(ص‌) تحت‌ شديدترين‌ مراقبتهاي‌ امنيتي‌ وسختگيري‌ مستبدانه‌ دولت‌ عباسي‌ با محدوديتهاي‌طاقت‌ فرسا زندگي‌ مي‌كردند.
    ماجراي‌ ولادت‌ حضرت‌ مهدي‌، امام‌ زمان‌ (ع‌)را بزرگان‌ علم‌ حديث‌ از قدماي‌ اصحاب‌، مانند«ابي‌جعفر طبري‌»، «فضل‌ بن‌ شاذان‌»، «علي‌بن‌حسين‌ مسعودي‌»، «شيخ‌ صدوق‌»، «طوسي‌» و«مفيد» با اسناد صحيح‌ از حكيمه‌ عمه‌ امام‌ حسن‌عسگري‌ (ع‌) و خواهر امام‌ هادي‌ (ع‌) اينگونه‌ نقل‌كردند. بعد از شهادت‌ امام‌ هادي‌ (ع‌) امام‌ حسن‌عسگري‌ (ابو محمد) (ع‌) در جاي‌ پدربزرگوارش‌قرار گرفت‌ من‌ هم‌، مانند همه‌ به‌ زيارتش‌ مي‌رفتم‌تا از برادرزاده‌ام‌ ديدار كنم‌ چنانچه‌ به‌ خدمت‌برادر مي‌رسيدم‌، روزي‌ من‌ خدمت‌ مليكه‌ خانم‌رسيدم‌ (مليكه‌ در منزل‌ امام‌ حسن‌ عسگري‌ به‌نرجس‌ و سوسن‌ ناميده‌ مي‌شد) مليكه‌ به‌ نزد من‌آمد تا كفشم‌ را از پايم‌ در آورد. گفتم‌ خانم‌ من‌، تواجازه‌ بده‌ من‌ كفشت‌ را در بياورم‌، او بلافاصله‌گفت‌: نه‌، تو سيده‌ و خانم‌ من‌ هستي‌ اجازه‌نمي‌دهم‌ شما كفش‌ از پايم‌ در آوريد من‌ براي‌ اوتوضيح‌ دادم‌ كه‌ او همسر امام‌ زمان‌ (ع‌) من‌ است‌و او مادر امام‌ بعدي‌ خواهد بود و من‌ بايد به‌ اوخدمت‌ كنم‌. اين‌ سخنان‌ و حرفها را برادر زاده‌ام‌شنيد سپس‌ فرمود عمه‌ جان‌ خداوند تو را جزاي‌خير دهد و من‌ تا غروب‌ در منزل‌ برادر زاده‌ام‌بودم‌ و به‌ منزلم‌ برگشتم‌.
    روز چهاردهم‌ شعبان‌ سال‌ 255 هجري‌فرستاده‌اي‌ از سوي‌ امام‌ حسن‌ عسگري‌ به‌ خدمت‌حكيمه‌ عمه‌ خانم‌ رسيد كه‌ امام‌ (ع‌) فرمودندروزه‌ات‌ را امروز نزد ما افطار كن‌ و امشب‌، شب‌نيمه‌ شعبان‌ است‌ نزد ما باش‌. به‌درستي‌كه‌ متولدشود امشب‌ مولودي‌ كه‌ بر خداوند منان‌ كريم‌ و برخلق‌ او حجت‌ است‌ و خداوند زمين‌ را بعد ازمردنش‌ توسط او زنده‌ مي‌كند.
    حكيمه‌ پرسيد: آقاي‌ من‌ اين‌ فرزند از چه‌ كسي‌متولد مي‌شود؟ امام‌ فرمود: از نرجس‌ (سوسن‌).حكيمه‌ بلافاصله‌ متوجه‌ نرجس‌ (سوسن‌) مي‌شودولي‌ بعد از مكثي‌ با تعجب‌ از امام‌ مي‌پرسد آقاي‌من‌ در ايشان‌ اثري‌ از بارداري‌ نمي‌بينم‌ دوباره‌امام‌ حسن‌ عسگري‌ تاكيد فرمودند از نرجس‌ متولدمي‌شود، نه‌ غير او، دوباره‌ حكيمه‌ با دقت‌ بيشتري‌به‌ نزد نرجس‌ خانم‌ باز مي‌گردد و موضوع‌ را با اودر ميان‌ مي‌گذارد و به‌ آنچه‌ كه‌ امام‌ فرمود ازحالش‌ مي‌پرسد ولي‌ در كمال‌ تعجب‌، نرجس‌ باشرم‌ و حيا پاسخ‌ داد. خانم‌، من‌ چيزي‌ از زايمان‌قريب‌ الوقوع‌ در خود احساس‌ نمي‌كنم‌.
    اين‌بار حكيمه‌ موضوع‌ را به‌ اطلاع‌ امام‌ حسن‌عسگري‌ (ع‌) رساند و حضرت‌ در پاسخ‌ تبسم‌فرمودند و اضافه‌ داشتند چون‌ وقت‌ فجر ظاهرشود آثار وضع‌ حمل‌ ظاهر مي‌شود و مثل‌ نرجس‌مثل‌ مادر موسي‌ است‌ كه‌ حمل‌ چندان‌ در او ظاهرنشد و كسي‌ آن‌ را ندانست‌ تا اينكه‌ زمان‌ ولادتش‌فرا رسيد و ماموران‌ فرعون‌ شكمهاي‌ زنان‌ حامله‌را به‌ جهت‌ جستجوي‌ موسي‌ كه‌ كاهنان‌ پيش‌ بيني‌كرده‌ بودند مي‌شكافتند و هزاران‌ مادر و جنين‌ رابه‌ قتل‌ رساندند.
    
    

فجر ولادت‌ مبارك‌


    حكيمه‌ با مليكه‌ بعد از نماز مغرب‌ و عشا، عصرچهاردهم‌ شعبان‌ 255 افطار نمودند و سپس‌ به‌استراحت‌ و خواب‌ رفتند و حكيمه‌ مراقب‌ مليكه‌بود و به‌ هنگام‌ نيمه‌ شب‌ جهت‌ نماز شب‌ حكيمه‌ به‌نماز مي‌ايستد ولي‌ باز هم‌ از وضع‌ حمل‌ و آثار آن‌خبري‌ نيست‌ و همين‌ طور نيز مليكه‌ به‌ نماز ايستاد وهر دو خانم‌ نماز خواندند و مليكه‌ به‌ استراحت‌ادامه‌ داد و چون‌ وقت‌ فجر اول‌ طالع‌ شد حكيمه‌متوجه‌ مليكه‌ شد كه‌ به‌ خواب‌ مجدد رفته‌ است‌ دراين‌ هنگام‌ ترديد و شك‌ بر او مستولي‌ بود كه‌چگونه‌ ممكن‌ است‌ آثار وضع‌ حمل‌ و زايمان‌چندان‌ آشكار نيست‌ ولي‌ نوزادي‌ از مليكه‌ متولدخواهد شد. حكيمه‌ در اين‌ اوهام‌ غرق‌ بود كه‌ امام‌فرمود: عمه‌ خانم‌، عجله‌ نكن‌ اكنون‌ وقت‌ ولادت‌نزديك‌ است‌ صداي‌ امام‌، حكيمه‌ را به‌ خود آوردو او شروع‌ به‌ خواندن‌ سوره‌هاي‌ «الم‌»، «سجده‌»و «يس‌» قرآن‌ نمود، در اين‌ لحظه‌ متوجه‌ مليكه‌شد كه‌ از خواب‌ ترسان‌ بيدار شد حكيمه‌ به‌ سوي‌او رفت‌. و ادامه‌ ماجرا را اينگونه‌ نقل‌ مي‌كند مليكه‌را به‌ سينه‌ خود چسبانيدم‌ و گفتم‌ نام‌ و ياد خدا بر توباد آيا احساسي‌ داري‌ مليكه‌ با اضطراب‌ گفت‌ بلي‌عمه‌. شروع‌ به‌ اذكار و اسما الهي‌ كردم‌ و در اين‌هنگام‌ صداي‌ امام‌ را شنيدم‌ كه‌ فرمود سوره‌ قدررا بخوان‌ من‌ سوره‌ قدر را خواندم‌ از مليكه‌پرسيدم‌ چه‌ حالي‌ داري‌؟ مليكه‌ گفت‌: آنچه‌مولايمان‌ فرمود بر من‌ ظاهر شد احساس‌ طفلي‌ درشكم‌ خود دارم‌ كه‌ با من‌ در خواندن‌ سوره‌ قدرهمراهي‌ مي‌كند و بر من‌ سلام‌ مي‌دهد و من‌ ازصداي‌ او مي‌ترسم‌ و اضطراب‌ دارم‌. حكيمه‌ درعين‌ تعجب‌ و ناباوري‌ صداي‌ امام‌ حسن‌(ع‌) رامي‌شنود كه‌ عمه‌ جان‌ از قدرت‌ الهي‌ تعجب‌ نكن‌كه‌ خداوند معصوم‌ (ع‌) را در كودكي‌ به‌ حكمت‌گويا مي‌كند و در بزرگي‌ حجت‌ خود در زمين‌ برخلق‌ قرار مي‌دهد.
    ناگهان‌ مليكه‌ از چشمم‌ ناپديد شد من‌ او رانديدم‌ انگار حجاب‌ و پرده‌اي‌ از نور بين‌ من‌ و اوايجاد شد من‌ مضطرب‌ به‌ سوي‌ امام‌ عسگري‌دويدم‌، امام‌ فرياد كنان‌ فرمود عمه‌ برگرد او را درجاي‌ خودش‌ خواهي‌ يافت‌ من‌ بازگشتم‌ به‌ اطاق‌مليكه‌ و لحظه‌اي‌ درنگ‌ كردم‌ قرصي‌ از نور تابان‌ديدم‌ كه‌ چشمم‌ را خيره‌ كرد مادر كنار طفلي‌ زيبا باصورتي‌ درخشان‌ نشسته‌ است‌ و كودك‌ به‌ سجده‌افتاده‌ و انگشتان‌ سبابه‌ خود را به‌ آسمان‌ بلند كرده‌و ذکرمي‌گويد.

بسم تعالی

سلام - غم در دلمان نشسته چون  مولایمان  این جمعه هم ظهور نکردند. باز ما چه گناهی کرده ایم که خدا در این جمعه نیز چشمانمان را به جمال زیبای صاحب الزمان روشن نکرده اند.!؟

خدایا به خاطر وجود قلبهای پاک قسمت می دهیم در فرج مولا تعجیل فرما.

صلوات برای ظهور مولا فراموش نشود. التماس دعا.

دستهای تنها

تقدیم به امام زمان(عج)

آقا نگاهت جای آهو هاست می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست می دانم

آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن
در چشم های پر گناه ماست می دانم

جای سر انگشتان پور نورت، در این ظلمت
مانند رد باد بر شن هاست می دانم

ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یک باره حس بودنت زیباست می دانم

کی باز می گردی، برایم بودن با تو
زیبا ترین آرامش دنیا ست می دانم

تو باز می گردی. اگر امروز نه ، فردا
از آتشی که در دلم پیداست، می دانم

سالی گذرد بی تو، مرا روز، بیا
جان سوخت، تو ای شعله جان سوز بیا

لبریز شده کاسه صبرم بی تو
ای از همه غایب ای دل افروز بیا

مگر این باد خوش از راه عشق آباد می آید

که بوی عشقهای کهنه از این باد می آید

کجا و کی، در این اقلیم بی معنی است، این عشق است

و عشق از «بی زمان»، از نا کجاآباد می آید

به هفت آرایی مشاطگان، او را نیازی نیست

که شهر آشوب من، با حسن مادرزاد می آید

«هراس از باد هجرانی نداری؟»، عشق میپرسد

و از عاشق جواب هر چه باداباد می آید

جهان انگار در تسخیر شیرین است و تکثیرش

که از هر سو، صدای تیشه ی فرهاد می آید

گشاده سینه گی کن، عشق اگر بسیار می خواهی

که سهم قطره و دریا به استعداد می آید

همایون باد عشق، آری، اگرچه شکوه از گل را

در آواز چکاوک غلتی از بیداد می آید

مجزا نیستند از عشق، وصل و فصل و نوش و نیش

شگفتا او که با ترکیبی از اضداد می آید

تو بوی نافه را، از باد می گیری و می نوشی

من از خون دل آهوی صحرایم  یاد می آید

مده بیمم ز موج، آری که خود ترجیح طوفان است

که در پروازهای مرغ دریا زاد می آید

شب ما، عشق خواهد زاد، این را فجر میگوید

که پیش از صبحدم با مژده ی میلاد می آید