مهرورزى مايه جلب رحمت


مهر و محبّت ، علت جلب رحمت حق به سوى عبد است .


قرآن مجيد در آياتى فراوان به اين نكته بسيار مهم اشاره دارد كه مهر و رحمت حق بى‏علت نصيب كسى نمى‏شود ، ايمان ، جهاد ، هجرت ، عبادت ، رحم و محبّت به ديگران و نظاير اين‏ها ، از علل جلب و جذب رحمت حق به سوى انسان است و به قول لسان الغيب ، حافظ :


 طفيل هستى عشق‏اند آدمى و پرى           ارادتى بنما تا سعادتى ببرى    


كسى كه همه حالات مثبت و به ويژه مهر و محبّت و عشق‏ورزى را در سرزمين وجود خويش نابود كرده و جز حركت فيزيكى كه محصول تنفس هوا و خورد و خوراك است از او باقى نمانده و از هستى خويش غير كويرى خشك بجا نگذارده و استعداد و قواى ملكوتى خود را نابود نموده ، چگونه نور رحمت پروردگار از افق تاريك حياتش جلوه كند و خورشيد مهر اهلى به سرزمين هستى‏اش كه پشت به خورشيد دارد بتابد ؟ !


چگونه كسى كه مهر و محبت و مهرورزى را در دل خود نپرورانده و متخلق به اين اخلاق نشده و در قلب خود جايى را براى اين حقيقت بسيار با ارزش بازنكرده اميد رحمت حضرت حق را دارد ؟ !


حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله مى‏فرمايد :


« مَنْ لا يَرْحَمِ الناسَ لا يَرْحَمْهُ اللّه‏ُ » 1 .


كسى كه به مردم مهربانى نكند خداوند به او مهربانى نمى‏كند .


با اين بيان رسول خدا صلي الله عليه و آله مشخص مى‏شود كه مايه جلب رحمت حضرت حق ، مهرورزى و محبت و مهربانى نسبت به مردم است .


حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام مى‏فرمايد :


عَجِبْتُ لِمَنْ يَرجُو رَحمَةَ مَنْ فَوقَهُ كيفَ لا يَرحَمُ مَنْ دُونَهُ 2 .


تعجب مى‏كنم از كسى كه به مهر و محبت بالا دست خود اميدوار است چگونه به زير دست خود مهربانى نمى‏كند .


كسى كه اميدوار به رحمت حضرت حق است كه مافوق همه قدرت‏هاى عالم است چرا زمانى كه خود مى‏تواند توجه به زيردستان خود داشته باشد و با آن‏ها محبت و ملاطفت داشته باشد مهربانى نمى‏كند ؟ !


درياى مواج رحمت حضرتش با مهرورزى به هم نوعان و زيردستان و حتى بى‏ارزش‏ترين موجودات به خروش مى‏آيد و موجبات جلب رحمت بى‏نهايتش فراهم مى‏شود .


پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله مى‏فرمايد :


مَنْ رَحِمَ وَلَوْ ذَبيحَةَ عُصْفورٍ رَحِمَهُ اللّه‏ُ يَوْمَ القِيامَةِ 3 .


هر كس رحم كند اگر چه به لاشه گنجشكى خداوند در روز قيامت به او رحم خواهد كرد .


در روايتى ديگر مى‏فرمايد :


« يُنادى مُنادٍ فى النارِ : يا حَنّانُ يا مَنّانُ نَجِّنِى مِنَ النّارِ فيأمُرُ اللّه‏ُ مَلَكاً فَيُخْرِجُه حَتّى يَقِفَ بَينَ يَدَيْهِ فَيَقولُ اللّه‏ُ عَزَّوجَلَّ : هَل رَحِمتَ عُصفُوراً ؟ » 4 .


ندا دهنده‏اى در آتش دوزخ فرياد مى‏زند : اى خداى مهربان ! اى بخشايشگر ! مرا از آتش نجات ده . پس خداى متعال به فرشته‏اى دستور مى‏دهد پس او را از آتش بيرون مى‏آورد و در پيشگاه حضرت حق مى‏ايستد . خداى متعال به او مى‏فرمايد : آيا تو به گنجشكى رحم كردى [ تا امروز مورد مهر و محبت من قرارگيرى ] ؟ !


اميد رحمت از خدا با مهرورزى


انسان‏هايى كه نسبت به امور ديگران بى‏تفاوت‏اند و جز براى شكم و رفاه حال خود دغدغه‏اى ندارند و به قول اهل دل چون چوب خشك هستند و قلب آنان از حالات مثبت به ويژه عشق و محبّت محروم است ، اگر از خدا توقع محبّت و رحمت و مهر و شفقت داشته باشند يقيناً توقع بى‏جا و بى‏موردى است ، ولى آنان كه دلى غرق محبّت و مهر دارند و نسبت به امور ديگران بى‏تفاوت نيستند و پيوسته مهر و عشق خود را عملاً براى خلق خدا هزينه مى‏كنند اگر از خدا اميد محبّت و رحمت داشته باشند ، اميدشان اميدى مثبت و توقعشان توقعى بجا و بر حق است و بر اساس آيات و روايات ، يقيناً مورد مهر خداوندى در دنيا و آخرت قرار مى‏گيرند و حضرت دوست محبّت و عشق‏ورزى آنان را نسبت به ديگران از طريق لطف و احسان خود تبديل به شيرين‏ترين محصول ابدى و ميوه سرمدى يعنى بهشت عنبر سرشت و رضوان اكبر و عِيشَةٍ رَاضِيَةٍ مى‏كند و تبديل حالات معنوى و اعمال صالحه به بهشت و رضوان ، بر خدا آسان است ، . . . إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللّه‏َ يَسِيرٌ 5 .

يوسف عليه السلام و مهرورزى


سرگذشت عبرت‏آموز حضرت يوسف عليه السلام دريايى از مهر و محبت‏ها و عشق و علاقه‏ها و يا نقطه مقابل آن بى‏مهرى و بى‏محبتى‏ها است.


توجه به داستان زندگى آن شخصيت ممتاز ـ كه به تعبير قرآن كريم بهترين داستان1 است ـ و ويژگى‏هاى قابل توجه آن ، نكاتى را در ذهن هر خواننده‏اى از دنياى مهر و محبت و يا بى‏مهرى‏هاى غيرمنطقى روشن مى‏كند و جايگاه ويژه عشق و مهرورزى در زندگى و يا ثمره شقاوت و رذالت و بى‏مهرى را نمايان مى‏سازد .


هر چند حيات يوسف صديق پرده‏هاى بسيارى براى نمايش در باب كمال انسانى دارد ، اما اين مقام در سدد بيان زواياى حيات او به صورت كامل نيست، بلكه تنها نكته‏هايى كوتاه از زندگى پربار او كه بشارتهايى از مهر و محبت را نويد مى‏دهد بيان مى‏شود.


انحراف در به كارگيرى محبت


يعقوب عليه السلام به دليل اصرار بسيار زياد و اظهار علاقه خاله يوسف براى نگهدارى از او حضانت يوسف عليه السلام را به او سپرد .


سالى كه يعقوب از خاله خواست تا يوسف را به او برگرداند ، خاله با دنياى محنت و غم به سبب جدايى از يوسف مواجه شد، چاره‏اى انديشيد تا بتواند سال ديگرى يوسف را در كنار خود نگاه دارد.


شعله عشق و محبت يوسف چنان حرارتى داشت كه خاله را مجبور ساخت با تهمت دزدى او را نزد خود نگاه دارد به اين ترتيب كه كمربند گران بهايى ـ كه ميراث خانوادگى وى بود ـ را برداشت و زير پيراهن يوسف بست و دست كودك را گرفت و به سوى خانه يعقوب برد كه امانت را به صاحبش تحويل دهد.


كودك ، در دامان پدر نشسته بود كه خاله‏اش سراسيمه بازگشت ؛ يعقوب از اين بازگشت ناگهانى تعجب كرد و علت را پرسيد.


خاله گفت: كمربند گرانبهايم گم شده است، شايد يوسف دزديده باشد و شروع به بازجويى يوسف كرد. ناگاه از شوق فريادى كشيد و كمربند را بر كمر يوسف زير پيراهن نشان داد و براى كودك تقاضاى كيفر كرد.


كيفر دزد در مذهب ابراهيم خليل عليه السلام چنين بود كه دزد بايد يك سال برده صاحب مال شود.


شاكى، خود قاضى شد و حكم صادر كرد و يعقوب پاره تنش را به خاله پس داد و تسليم بردگى يك ساله جگر گوشه‏اش گرديد.


خاله براى رسيدن به خواهش دل و درمان عشق و محبت خويش و كثرت علاقه و مهر و محبتى كه به يوسف داشت در به كارگيرى محبت منحرف شد و به عزيزترين افراد نزد خود تهمت دزدى زد و دروغ گفت و او را به دامان خود برگرداند.


محبت سرشار يعقوب به يوسف


ويژگى‏ها و شاخص‏هاى بسيار با ارزشى در وجود يوسف باعث محبت و مهر خاصى از جانب يعقوب به او بود كه به سبب اين ارزشها يعقوب عشق و علاقه و محبت بيشترى نسبت به يوسف در مقابل ساير برادران داشت.


مسلم است كه اين برترى دادنِ يوسف، جهتى الهى و معنوى داشته نه اين كه مانند بعضى از پدران به خاطر امور دنيايى و ظاهرى، فرزندى را بر فرزند ديگر ترجيح دهند و هيچ قصد معنوى و الهى را در نيّت نداشته باشند ، از جمله: يوسف علاوه بر رويى زيبا و اندامى زيبا، روانى زيبا داشت و از زيبايى ظاهر و باطن برخوردار بود ، پاكيزه‏روى و پاكيزه خوى و پاكيزه سرشت بود ، داراى هوشى سرشار، ادب و خردمندى بى‏شمار و خوب خوبان روزگار بود.


روز به روز مهر پدر بر اين فرزند افزوده مى‏گشت تا اين كه يوسف خوابى ديد كه از آينده درخشنده‏اش خبر مى‏داد و مهر پدر را به وى دو چندان كرد.


يوسف خواب خود را براى پدر چنين وصف كرد:


إِذْ قَالَ يُوسُفُ لاِءَبِيهِ يَا أبَتِ إِنِّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِى سَاجِدِينَ 2 .


[ ياد كن ] آن گاه كه يوسف به پدرش گفت : پدرم ! من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده كردند !


پدر به حقيقت خواب فرزند پى برد و دانست كه خبرى از مقام بلند او در آينده است و در تعبير خواب به فرزندش چنين گفت:


يَابُنَىَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلاْءِنسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ 3 .


اى پسرك من ! خواب خود را براى برادرانت مگو كه نقشه‏اى خطرناك بر ضد تو به كار مى‏بندند ، بدون شك شيطان براى انسان دشمنى آشكار است . وَكَذلِكَ يَجْتَبيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ 4 .


و اين چنين پروردگارت تو را برمى‏گزيند و از تفسير خواب‏ها به تو مى‏آموزد ، و نعمتش را بر تو و بر آل يعقوب تمام مى‏كند ، چنانكه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد ؛ يقيناً پروردگارت دانا و حكيم است .


اين ويژگى‏ها و خصائص باعث شد كه پدر، بسيار بر يوسف عشق بورزد به اندازه‏اى كه در غم فراق يوسف آنقدر اشك ريخت كه چشمانش از غم سپيد شد و نابينا گرديد غم مى‏خورد و مصيبت مى‏كشيد و غم خود را در دل نهان مى‏داشت و آشكار نمى‏نمود5 .


اشك بر فراق يوسف، اشك بر بى‏محبتى‏ها و كورى چشم يعقوب، كورى و مسدود بودن طريق بى‏مهرى‏هاست.


پيراهن يوسف كه نمادى از مهر و مهرورزى است دواى درد قلب سوخته و آتش گرفته يعقوب و مرهم چشم نابيناى او است كه: «از محبت خارها گل مى‏شود».


ريشه‏هاى محبت عامل نجات


برادران يوسف كه بر اثر حسادت ، در وجودشان نسبت به برادر خود، بذر بى‏مهرى كاشته بودند از پدر تقاضا كردند تا او را همراه خود براى تفريح به بيرون شهر ببرند.


بى‏محبتى، آتش خشم و غضب را در وجودشان شعله‏ور مى‏ساخت تا اين كه حتى به رحم خود ترحمى ننمايند و مقاصد دنيايى خود را كه بر خلاف اراده حضرت حق بود پياده كنند.


آرى! بى‏مهرى باعث جدا شدن از فرهنگ الهى است آن چنان كه بسيارى از خلق بر اساس بى‏مهرى‏ها و بى‏توجهى‏ها به معارف حضرت حق و دستورات ناب اولياى الهى از خالق جدا شده‏اند.


هر كسى براى نابودى يوسف طرحى داد و لكن طرح نهايى منجر به صدور حكم اعدام و قتل براى يوسف شد.


(اقْتُلُوا يُوسُفَ ) 6 .


يوسف را بكشيد.


ولى يكى از برادران كه بارقه‏اى از محبت در وجودش هنوز روشن بود گفت:


لاَ تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِى غَيَابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ ) 7.


يوسف را نكشيد ، اگر مى‏خواهيد كارى بر ضد او انجام دهيد ، وى را در مخفى‏گاه آن چاه اندازيد ، كه برخى رهگذران او را برگيرند [ و با خود ببرند ! ! ] .


اين پيشنهاد مورد تصويب برادران قرار گرفت و با درجه‏اى تخفيف او را به چاه انداختند.


شعاعى از محبت يهودا باعث شد كه راد مردى بزرگ و انسانى پاك سرشت از چنگال مرگ نجات يابد تا به اراده حق، لباس رسالت برقامت پاك او پوشانده شود و معارف بسيارى از جانب اوـ كه هم اكنون نيز مشعل‏هاى فروزان هدايت الهى است ـ برافروخته شود.


محبت يوسف به برادران


گرچه يوسف ناملايمات و مشكلات زيادى را بواسطه بى‏مهرى برادران ـ چون افتادن در قعر چاه و اسارت در دست كاروانيان و خوارى و خفت بردگى و مشكلات زندان و... ـ متحمل شد، اما با رحمت و عطوفت ، از تمام بدى‏ها و زشتيهاى برادران در گذشت و با چشم مهربانى و محبت برادران را نگريست و كيل خالى آنها را با عزت و كرامت پر نمود و بر آن بيچارگان تصدق و احسان كرد8.


برادران از نظر مذهب و قانونِ ابراهيم خليل عليه السلام خود را مستحق كيفر ديدند و به گناه خود اعتراف نمودند و اين گونه طلب عفو و بخشش نمودند كه:


تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِينَ 9 .


به خدا سوگند يقيناً كه خدا تو را بر ما برترى بخشيد و به راستى كه ما خطاكار بوديم .


و به انتظار پاسخ نشستند تا ببينند چه مى‏گويد و با آنها چه خواهد كرد، ولى از دهان يوسف سخنى را شنيدند كه انتظار آن را نداشتند و احتمال نمى‏دادند كه گفت:


لاَ تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ) 10 .


گفت : امروز هيچ ملامت و سرزنشى بر شما نيست ، خدا شما را مى‏آمرزد و او مهربان‏ترين مهربانان است .


يعقوب نيز زمانى كه فرزندانش از او عذرخواهى نموده و طلب عفو و بخشش نمودند و گفتند:


يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ11.


اى پدر ! آمرزش گناهانمان را بخواه ، بى‏ترديد ما خطاكار بوده‏ايم .


به آنان وعده استغفار و طلب بخشش از محضر حضرت حق ـ كه رضايت او در گرو طلب رضايت از بنده او و توجه به حق‏الناس است ـ داده و فرمود:


سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّى إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ 12 .


براى شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم كرد ؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است .


مسلماً شيوه پيامبران الهى عفو و اغماض و پذيرش عذر عذرخواهان و مهر و رحمت و عطوفت و مهرورزى به گناه‏كارانِ پشيمان است.


مهرورزى در عرصه‏گاه تقوى


حساس‏ترين نقطه زندگى يوسف كه نقطه عطف حيات پاك اوست مواجهه او با زليخاى مصر است.


زنى زيباروى با تمكّن مادّى و تكيه به قدرت و سلطنت و حكومت و بانوى بزرگ مصر كه از او تقاضاى گناه مى‏كند.


يوسف مى‏داند كه خدا نعمتهاى گرانسنگش را از باب محبت در اختيار انسان قرار داده است و تنها در مسير او بايد نعمتها را خرج كرد ، شهوت نيز نعمتى است الهى، اما مسير خرج آن بايد در راستاى فرمان الهى باشد ، اين كمال بى‏مهرى است كه انسان نعمتى خدا داده را در مسير خواسته‏هاى شيطان خرج كند و يوسف عالِم به اين حقيقت است ؛ قدرت، سلطنت، زيبايى و... در دل او خوف و رغبتى ايجاد نكرد تا توانست به بانوى زيباى كاخ ، محبت منطقى كرد و با تقواى پرتوان خود سبب حفظ او از افتادن در گناه كبيره زنا شد.


آرى! اگر چه به ظاهر تصوّر مى‏شود كه دست رد به سينه زليخا زدن بى‏مهرى است، امّا يوسف تمام مهر و محبت را در حق او انجام داد كه دامان او آلوده به گناهى بزرگ نشود و مسلماً دامن انسانى را از گناه پاك نگاه داشتن و به اين سبب رحمت و رضايت حضرت حق را به او ارمغان دادن حقيقت و كمال مهرورزى است .


آلوده شدن دامن به خواسته شيطان، بى‏مهرى و بى‏محبتى به خالق هستى و كج رفتارى به دستورات و احكام الهى است و اين ميدان، ميدان جنگ هوا و هوس با عقل و دين است و مهرورزى حقيقى از جانب عقل و دين است نه هوا و هوس.


بانوى زيباى مصر ، يوسف را به حجره دربسته و مهيا براى كامجويى دعوت نمود و با زبان سالارى و حاكمانه فرمان كامجويى صادر كرد تا يوسف نتواند از فرمان سرپيچى كند:


وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ13 .


همه درهاى كاخ را بست و به او گفت : پيش بيا [ كه من در اختيار توام ] .


فرمان دل نيز با فرمان بانوى كاخ هم‏سو گرديد و فرمان جوانى و كامجويى و ترحم بر زنى محترم و انسى كه از وى در دل داشت قدرت فرمان را چندين برابر كرده بود.


يوسفِ جوان همه فرمانها را زير پا نهاد و تنها يك فرمان را اطاعت كرد و آن فرمان خدا بود ؛ از پرهيزكارى و تقوى سدّى بزرگ و آهنين در برابر تمايلات بشرى و حيوانى خود ساخت و پيروزى انسانيّت را بر حيوانيّت به جهان بشرى اعلام كرد.


يوسف تقاضاى بانوى كاخ را چنين پاسخ داد:


مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ14 .


پناه به خدا ، او پروردگار من است ، جايگاهم را نيكو داشت ، [ من هرگز به پروردگارم خيانت نمى‏كنم ] به يقين ستمكاران رستگار نمى‏شوند .


در اين مقام است كه خدا نيز او را برگزيد و ملائك در تعجب به حقيقت: إِنِّى أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ 15 پى بردند .يوسف براى گريختن از گناه ، مجبور به فرار از دست بانوى كاخ شد، اما بانوى شوريده حال كاخ، او را دنبال نمود تا لباس او از پشت پاره شد.


شوهر زليخا فرا رسيد و بانوى سالار مصر حقيقت را دگرگونه جلوه داد و خود را از معرض اتهام بيرون آورد و يوسف بى‏گناه را گناه‏كار خواند و به شوهرش چنين گفت:


مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ 16 .


كسى كه نسبت به خانواده‏ات قصد بدى داشته‏باشد ، كيفرش جز زندان يا شكنجه دردناك چه خواهد بود ؟ !


اما يوسف با دفاع از خود، تبرئه شد.


همسر سالار مصر بعد از مدتى به تهديد يوسف پرداخت و در جمع زنان مصر گفت:


وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلَ مَا ءَامُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ 17 .


و اگر فرمانم را اجرا نكند يقيناً خوار و حقير به زندان خواهد رفت .


اين روش روز و شب ادامه داشت و يوسف همچنان پايدارى مى‏كرد و با اراده‏اى محكم تقاضاى همه بانوان را رد كرد؛ به خدا پناه برد و عرض كرد:


رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِى إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَ وَأَكُن مِنَ الْجَاهِلِينَ 18 .


پروردگارا ! زندان نزد من محبوب‏تر است از عملى كه مرا به آن مى‏خوانند ، و اگر نيرنگشان را از من نگردانى به آنان رغبت مى‏كنم و از نادانان مى‏شوم .


يوسف از خدا تقاضاى زندان رفتن كرد تا از آن شكنجه روحى نجات يابد و دعايش به اجابت رسيد و يوسف روانه زندان شد.


او همنشين زندانيان سلطنت مصر شد، اما از زندان هواى نفس و آلودگى‏ها و شهوات باطل آزاد شد و حركتى الهى و مبارزه‏اى معنوى با نفس كرد.


او با رعايت تقوى و مبارزه با هوى، مشكلات زيادى را به جان خريد اما طهارت و پاكى او شهره آفاق گرديد و مورد احترام خاص و عام شد ، پيامبر پاك حضرت حق باقى ماند و از حشمت و جاه ظاهرى و دنيايى نيز برخوردار گرديد و چيزى نگذشت كه زندانى بى‏گناه فرمانرواى كشور فراعنه و عزيز مصر و صاحب افتخار و عزت و قدرت و بزرگى در دنيا و سعادت ابدى و جاه مقام الهى در آخرت شد19. إِنَّكَ اليَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ 20 .


تو امروز نزد ما داراى منزلت ومقامى و [ در همه امور] امينى .

آثار رحمت خدا


جهان و همه بساطش ، آفرينش و همه موجوداتش ، هستى و تمام عناصرش ـ به فرموده قرآن مجيد ـ از نشانه‏هاى مهر و رحمت خداست .


قرآن از انسان دعوت مى‏كند كه با دقت عقلى به نشانه‏هاى مهر و محبّت خدا بنگرد تا از بركت اين دقت به عرصه باور كردن بخشى از حقايق كه تجلى فعل خداست ، راه يابد و از پرتو اين دقت ، زمينه به بار نشستن درخت مهر و محبّت را در سرزمين وجود خود فراهم آورد و خود او هم با درس گرفتن از آثار رحمت به اختيار و انتخاب حكيمانه خود نشانه مهر و محبّت حق گردد .


فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَةِ اللّه‏َ كَيْفَ يُحْيِى الاْءَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذلِكَ لَُمحْيِى الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ 1 .


پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مردگى‏اش زنده مى‏كند ، بى‏ترديد اين [ خداى قدرتمند ] زنده‏كننده مردگان است و او بر هر كارى تواناست .


كلمه « نظر » كه در آيه شريفه به كار رفته ، نه نگاه معمولى و عادى با چشم سر بلكه به گفته محققان لغت‏شناس نگاه و چشم دوختن همراه با دقت عقلى است تا از طريق اين گونه نگاه ، حقيقت يا حقايقى براى انسان كشف شود و به دنيا يا دنياهاى ديگر غير از آنچه به ظاهر و با چشم عادى مى‏بيند راه يابد .


انسان اگر با دقت عقلى و با كمك فكر و انديشه و با دستيارى عمق نظر به پهن دشت هستى و موجوداتى كه در آن قرار دارند بنگرد ، جز مهر و رحمت خداوندى چيزى حس نمى‏كند و جهان و آنچه در آن است جز جلوه محبّت و عشق و اين كه هر چيزى به جاى خود نيكوست نمى‏بيند .


اگر به تك تك موجودات مادى و عالم طبيعت و به حقايق معنوى دقت نمايد ، مى‏بيند كه غير عشق و محبت خدا به انسان ، چيزى نيست .


او كه مهر و محبّت بى‏نهايت است ، به يقين آثارى كه از فعل او صادر شده عين مهر و محبّت است چه اين كه اين آثار مانند قرآن و نبوت و امامت معنوى باشد و چه اين كه اين آثار مانند زمين و آسمان و ابر و باد و گياه و نبات مادى باشد .


پس انسان با همه وجودش از همه طرف از سوى حضرت حق پيچيده به مهر و محبّت است و انصاف نيست كه چون ماهى دريا غرق در درياى مهر و محبّت باشد ولى به خود و به ديگران مهر و محبّت نداشته باشد .


براساس قاعده عقلى و عرفى ، سزاى نيكى ، نيكى است و بر پايه قانون وجوب شكر و سپاس ، بايد پاسخ محبّت را با محبّت داد .


انسانى كه از بندگى و عبادت خدا فرارى است و از خدمت به ديگران گريزان است ، بى‏تفاوتى يا ستم و تجاوز به ديگران و ارتكاب گناهو معصيت و خوردن نمك و شكستن نمكدان جزء امور عادى و معمولى روزمره اوست ، در حقيقت پاسخ همه محبّت‏هاى حق و مهر خدايى را با كينه و دشمنى داده و در اين زمينه كارى كرده كه هيچ حيوانى و درنده‏اى نكرده و نمى‏كند .


روزگارى حكومت آلمان براى چند سال محدود به دست مردى نامهربان و بى‏مهر و محبّت و متكبر و خودخواه به نام هيتلر افتاد ، او مى‏خواست مركب هوا و هوسش را به همه سرزمين براند و آنچه مى‏خواهد انجام دهد و هر چه را ميل و خواسته‏اش اقتضا دارد به دست آورد ولى دولت‏ها و ملت‏ها براى دفاع از خود در برابر غرور و تكبر و خشم و كينه و بى‏رحمى‏اش ايستادند تا او را از صفحه روزگار محو كردند ولى به آمار زير كه پس از جنگ جهانى به وسيله محققان ارائه شده بنگريد كه يك انسان بى‏مهر و محبّت براى چند روز حكومت با جهانيان چه كرد :


در جنگ دوم جهانى 35 ميليون نفر كشته شد و 20 ميليون نفر از داشتن پا يا دست يا چشم محروم شدند ، در اين جنگ 130 هزار دبيرستان و دبستان و 6 هزار دانشگاه و 8 هزار لابراتوار منهدم و ويران شد ، 300 ميليون جلد كتاب در آتش سوخت ، يك هزار ميليارد چليك نفت مصرف شد و 17 ميليون ليتر خون خالص به زمين ريخت ، نيم ميليون هواپيما آتش گرفت و سقوط كرد و يك ميليون اتومبيل بزرگ و 300 هزار اتومبيل كوچك از ميان رفت .


با خسارت كلى و جزئى در حدود دو هزار شهر پر جمعيت و بيست هزار روستا ويران شد ، از همه حساس‏تر 390 هزار ميليارد گلوله در هوامنفجر گشت ، برابر حجم كره زمين دود از سوختن شهرها و كشتى‏ها و هواپيماها به آسمان بالا رفت ، 600 هزار ميليارد دلار اثاث قيمتى خانه‏ها و موزه‏ها نابود شد و 50 هزار كيلومتر از راه آهن جهان كسر شد ، از ضايعه سقط جنين تنها 12 ميليون نفر به خانواده بشر آسيب رسيد ، 10 ميليون مرد بى‏زن و 17 ميليون زن شوهر خود را از دست داد2 ! !


گوشه‏اى از مهر خدا به انسان


ميلياردها عنصر و فعل و انفعالاتى كه در آن‏ها صورت مى‏گيرد تا لقمه غذايى به دست آيد و از هزاران كانال در وجود زن و شوهرى مهربان بگذرد و تبديل به نطفه شود و در تاريكى رحم قرار گيرد و به تدبير حكيمانه حضرت حق به صورت جنينى آراسته و متعادل درآيد ، آنگاه به اراده خدا سالم و سر حال از مسير طبيعى بدن مادر قدم در دنيا گذارد و به آغوش پر مهر مادر كه نظيرش در همه جهان طبيعت وجود ندارد ، آرام گيرد و از شير مادر كه به قدرت حق در سينه و پستان او به وجود آمده ، تغذيه كند و از مهر و محبّت پدر برخوردار شود و تا به حدّ رشد و بلوغ رسد از محافظت‏هاى عاشقانه آن دو بهره‏مند گردد و آن دو همه چيز را با جان و دل در اختيارش گذارند و بدون چشم داشت از هر خدمتى در حق او فروگذار ننمايند و تا او را به كمال لازم برسانند از جان خود مايه بگذارند ؛ همه و همه گوشه‏اى از مهر و محبّت خدا به انسان است .


اين تنها پدر و مادر نيستند كه در خدمت انسانند ، عوامل ديگرى كه همه از آثار مهر خدايى است و شبانه روز در خدمت انسانند ، براى كسى قابل شمردن نيست .


وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّه‏َ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللّه‏َ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ 3 .


و اگر نعمت هاى خدا را شماره كنيد ، هرگز نمى‏توانيد آن‏ها را به شمار آوريد ؛ يقيناً خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .


ابر ، باد ، باران ، هوا ، سرما ، گرما ، فصول چهارگانه ، قابليت زمين براى كشت ، حشرات ، پرندگان ، چرندگان ، گردش وضعى و انتقالى كره خاكى ، نباتات ، انواع گل‏ها ، باغستان‏ها ، اشجار ، اقيانوس‏ها ، درياها ، چشمه‏ها ، كوه‏ها ، معدن‏ها ، و . . . همه و همه گوشه‏اى از مهر حضرت دوست به انسان است تا نانى به كف آرد و به غفلت نخورد .


فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَةِ اللّه‏َ . . . 4 .


پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر . . .


شما از ميان همه حيواناتى كه در خدمت انسانند فقط با دقت عقلى به گوسپند و منافع آن ، به گاو و سودهاى آن ، به زنبور عسل و فرآورده‏هاى آن بنگريد و مطالعه كنيد تا بيابيد كه حضرت حق در حق شما چه مهر بى‏پايان و محبّت بى‏اندازه‏اى را به كار گرفته است تا شما هم از حضرت او درس گرفته ، نسبت به خود براى سعادت دنيا و آخرتتان و نسبت به ديگران مهر و محبّت به كار گيريد و از دشمنى با خود و دشمنى با ديگران بپرهيزيد .


كسيكه اهل دروغ و كبر است و نسبت به خلق خدا كينه و دشمنى نابجا و ناحق دارد ، به فرموده پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله منفورترين مخلوق نزد خداست ؛


« أبْغَضُ خَلِيقَةِ اللّه‏ِ إلَى اللّه‏ِ يَوْمَ القِيَامَةِ الكَذّابُونَ وَالمُسْتَكْبِرُونَ وَالَّذينَ يُكثِرُونَ البَغْضَاءَ لإخْوَانِهِمْ فِى صُدُورِهِم . . . » 5 .


منفورترين خلق خدا نزد خدا در قيامت دروغگويان و متكبران و كسانى هستند كه در درون خود نسبت به برادران ايمانى خويش كينه و نفرت مى‏افزايند .


بنا نيست كه نوشته‏هاى خود را به مسائل پيچيده علمى بياراييم زيرا در پى آن هستيم كه بر محور قرآن و اهل بيت قدس سرهما كتاب‏هايى بنويسيم كه توده مردم حتى كم سوادترين آنان بتواند در جهت تربيت و رشد و خير دنيا و آخرت از آن بهره‏مند شود ولى گاهى براى توجه به عظمت مطلبى كه محور نوشته و گفتار مى‏باشد ناچاريم به زوايايى از مسائل علمى اشاره بريم و در اين فصل از نوشتار كه مطلب بر محور آثار و رحمت خدا دور مى‏زند ، گوشه‏اى از فعل و انفعالات عناصر و مواد كه مستقيم و غير مستقيم در حيات انسان دخالت دارد و نمايشگر مهر خدايى به اين موجود شريف و پر ارزش است را يادآورى كنيم .


علماى شيمى ، فيزيك و زيست‏شناسى پس از سال‏ها تحقيق و آزمايش به نتايجى رسيدند از اين گونه :


1 ـ در جهان هستى با تغييرات مداوم و حساب شده ، تركيبات شيميايى كهنه و از كار افتاده كه در حقيقت عناصر مرده‏اى بيش نيستند ، به كمك عوامل گوناگونى كه در پشت پرده عمل مى‏كنند ، دائماً به مواد و تركيبات تازه تبديل شده ، در اختيار موجودات زنده ـ از جمله انسان ـ قرار مى‏گيرند ، مانند اكسيژنى كه در روز از تنفس برگ درختان و يا تأثير نور و جريان هوا و تغييرات بار الكتريكى هوايى كه ضمن جريان خود با عوامل مختلف در تماس است و هم‏چنين تشعشعات كيهانى بوجود مى‏آيد .


به طور دائم كليه عوامل موجود در طبيعت از يك تحريك ملايمى ـ به اين معنا كه نيرويى در پشت سر است كه آن‏ها را به حركت در مى‏آورد ـ برخوردار بوده ، به حالت فعال و نيمه فعال درآمده ، عناصر و تركيبات غير فعال يا مرده تبديل به عناصر و تركيبات فعال زنده شده ، آماده براى استفاده موجودات زنده مى‏گردند .


به عبارت ديگر در دستگاه آفرينش ، نيروى با شعور و فعال و مؤثر و مداومى وجود دارد كه در كمال نظم و دقت و ظرافت و هماهنگى ، دائماً وقفه در وجود را از بين برده ، هر عنصر و موجود زنده و غير زنده را به حركت در آورده ، همواره از سكون و وقفه جلوگيرى نموده ، در جهت هدف خاص بسيار دقيق و منظمى آن‏ها را به جريان مى‏اندازد6 .


2 ـ نتيجه دوم : هم چنان كه آفرينش موجودات زنده در طبيعت به عهده عوامل گوناگون واگذار شده كه با هماهنگى كامل اين وظيفه را انجام مى‏دهند و موجودات زنده و فعال به وجود مى‏آورند ، به همان ترتيب نيز براى زنده نمودن عناصر و تركيبات شيميايى مرده در طبيعت علل و عواملى وجود دارند كه آن عوامل عبارتند از : اصطكاك ، ضربت ، تغييرات بار الكتريكى ، تشعشعات نور خورشيد ، بارندگى‏ها ، تغيير درجه حرارت ، جريان بادها ، آب‏ها ، تخليه بار الكتريكى ، تشعشعات كيهانى ، تغييرات ميزان قوه مغناطيسى زمين ، تغييرات درجه حرارت ، رطوبت ، تغييرات فشار ، عمل توليد مثل در موجودات زنده ، تخمير ، استحاله‏هاى گوناگون ، انجام واكنش‏ها و فعل و انفعالات مداوم شيميايى و . . .


3 ـ نتيجه سوم : دانشمندان مى‏گويند : وقتى در محيط زيست ، سلولى مشاهده مى‏شود كه در آن واحد چندين عمل و فعاليت منظم فيزيكى و شيميايى توأم با عكس العمل‏هاى حياتى مخصوص به خودشان تحقق مى‏يابند ، بعد هم در واحد بزرگى ـ مثل بدن انسان ـ همين اعمال متنوع انجام مى‏شود ، يعنى ميلياردها سلول توأم با يك سلسله فعاليت‏هاى نسجى و عضوى و بالاخره در كل كالبد موجود زنده به يك هدف واحدى در آن واحد منتهى مى‏گردد ، مشاهده چنين شگفتى‏ها ـ كه عوامل مختلف و متعدد با وجود اختلاف كامل دروظايف اختصاصى خود به طور مجموع ناخوآگاه همه با هم به دنبال هدف واحدى هستند كه عبارت است از حفظ اعتدال مداوم محيط زيست و امكان ادامه و استمرار حيات و بالاخره تضمين بقاى يك موجود زنده ـ به وضوح مسلم مى‏دارد كه اين وحدت در جهت حركت و فعاليت و هدف ، نشان دهنده وجود وحدت در مركز صدور اوامر و فرمان‏ها به شمار مى‏رود كه در آن واحد صلاحيت و قدرت و توانايى كنترل و نظارت و اداره اين همه پديده‏هاى بى‏شمار را در هر ثانيه دارد ! ! !


به عبارت ديگر همه آن‏ها تابع يك مركزيت با شعور با يك هدف مشخص و معين در جهت معلوم هستند كه نام آن را روح گذارده‏اند .


باز آن دانشمندان مى‏گويند كه : جا دارد از همين فرصت مناسب در كشف يك حقيقت بزرگ‏تر استفاده كنيم و يادآور شويم كه تعدد فعاليت‏ها و تنوع وظايف در ميلياردها سلول ـ آن هم در كمال نظم و ترتيب ـ عملاً هم وحدت فرمان دهنده را ثابت مى‏كند و هم وحدت هدف را و نشان مى‏دهد كه مركز صدور تمام فرمان‏ها در كالبد مادى انسان‏ها و حيوانات و نباتات جز يكى بيش نتواند بود7 .


اين همان توحيدى است كه به صورت لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّه‏ُ 8


در قرآن مجيد و به صورت « أشْهَدُ أنْ لاَ إلهَ إلاّ اللّه‏ »


در دعاها و نمازهاى واجب و مستحب و در اشعار حكمت‏آموز حكيمان به صورت :


 هر گياهى كه از زمين رويد               وحده لا شريك له گويد


مطرح است .


اين بود گوشه‏اى از مهر و محبّت خدا به انسان كه به زبان علم بازگو شده و انسان را با درك اين مهر و محبّت غرق در شگفتى و تعجب و حيرت مى‏كند و به او مى‏آموزد كه تو هم با اختيار خود از طريق هماهنگى با وحى و نبوت و امامت جلوه مهر و رحمت براى خود و ديگران باش و با كمال يقين بدان و آگاه باش كه از خدا جز مهر و محبّت صادر نشده و نمى‏شود و همه موجودات آثار مهر و رحمت اويند و شر و بدى و بى‏مهرى و نامهربانى ، چيزى جز انحراف موجودات از راه مستقيم ويژه خود نيست .


مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّه‏ِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفْسِكَ . . . 9 .


[ اى انسان ! ] آنچه از نيكى به تو رسد ، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد ، از سوى خود توست . . .


حفظ موسى عليه السلام در حصارى از مهر


راستى چه حقيقيت شگفت‏آورى است ! حضرت حق موسى عليه السلام را در حصارى از مهر و محبّت مى‏پوشاند تا او را از نابودى و كشته شدن به دست فرعون و فرعونيان حفظ كند و عاقبت به مقام والاى پيامبرى برساند و به دست او دينش را ابلاغ و سبطيان را از چنگال ظالمانه قبطيان برهاند .


اما داستان حفاظت موسى عليه السلام :


فرعون ستمكار ، بنى اسرائيل را از روى كينه و خشم با همه قدرتش در شكنجه و فشار داشت ، او اين سخت‏گيرى را به بنى‏اسرائيل به اين خاطر روا داشته بود كه اولاً از شورش و كودتاى آنان جلوگيرى كند و ثانياً از به وجود آمدن فرزندى كه آينده‏نگران به وى يقين داده بودند او و دودمانش و حكومتش را بر باد مى‏دهد پيش‏گيرى نمايد .


اما فرمان داده بود كه نوزادان بنى اسرائيل را نابود كنند و دختران و زنانشان را براى كنيزى و بيگارى زنده نگه دارند !


جاسوسان انسانيّت باخته فرعون و مأموران آخرت فروش حاكم بيدادگر ، مناطق و خانه‏هاى بنى اسرائيل را به شدت زير كنترل داشتند تا تولد نوزادان را به دستگاه حكومتى خبر دهند و ديگر مأموران براى نابودى نوزادان دست به كار شوند .


موسى كه ساعاتى بود به دنيا آمده بود مادر را در نگرانى سختى فرو برد ، مادر مهربان كه با همه وجود به فرزند بى‏گناهش كه صد در صد در معرض قتل بود عشق مى‏ورزيد ، در نگرانى و اضطرابى شديد قرار داشت و پنهان داشتن او را به طور موقت كليد حل مشكل نمى‏دانست ، اين زمانى بود كه وجود مبارك حضرت حق آن تواناى شكست‏ناپذيرى كه اراده كرده بود موسى را حفظ كند و در آينده به مقام نبوت و رسالت برگزيند و فرعون و فروعنيان را به دست او نابود سازد ، به قلب مادر آنچه را بايد براى حفظ موسى به كار رود الهام مى‏كند :


إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى 10 .


آن زمان كه به مادرت آنچه را كه بايد الهام مى‏شد ، الهام كرديم .


به قلب مادر وحى مى‏كند كه او را در صندوقى افكن و آن صندوق را به دريا انداز ، دريا از جانب ما وظيفه دارد كه آن را به ساحل اندازد تا نهايتاً دشمن من و دشمن او وى را برگيرد ! !


آرى ؛ كسى كه در نهايت دشمنى با خدا و دشمنى با موسى بود و بر دشمنى‏اش چنان اصرار داشت كه دنبال كشتن موسى بود ، پرورش و خدمت به موسى برعهده او نهاده شد تا همه جهانيان بدانند :


اولاً : كسى را كه خدا بخواهد حفظ كند در دامان دشمن خطرناك هم حفظ مى‏كند .


ثانياً : حركت بر ضد اراده خدا به نتيجه نمى‏رسد .


ثالثاً : وقتى اراده حق بر هلاك دشمن تعلق بگيرد دشمن را با دست خودش به ورطه هلاكت مى‏كشاند .


موسى در اين گير و دار سخت و طوفان عظيم و راه پر از فراز و نشيب ، لازم است در يك حصار و حصن حفاظتى استوار قرار گيرد تا از تمام خطرات پيش رو محفوظ بماند ، به اين خاطر خدا مهر و محبتى از سوى خود بر او مى‏افكند به كيفيت و حالتى كه هر كس او را ببيند عاشق و دلباخته او گردد كه نه فقط به كشتن و آزارش راضى نشود بلكه نسبت به او در موقعيتى قرار گيرد كه حاضر نگردد مويى از سرش كم شود ! ! . . . وَاَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّى . . . 11 .


. . . و محبوبيّتى از سوى خود بر تو انداختيم . . .


در روايتى از حضرت امام باقر عليه السلام آمده است :


چون موسى به دنيا آمد و مادر مشاهده كرد نوزادش پسر است رنگ از صورتش پريد ، قابله پرسيد : چرا به اين صورت رنگت زرد شد ؟ گفت : مى‏ترسم سر فرزندم را از بدن جدا كنند ، اما قابله گفت : هرگز چنين خوفى به خود راه مده .


« وَكَانَ مُوسَى لاَ يَرَاهُ أحَدٌ إلاّ أحَبَّهُ » 12 .


موسى چنان بود كه هر كس او را مى‏ديد به وى عشق مى‏ورزيد .

 مهرورزي  همراه قرباني در آيين ابراهيم خليل الله 


معناي محبت ومهرورزي چيست ؟ از چه كساني بايد آموخت و چه كساني راه را به ما نشان مي دهند . معناي واقعي مهرورزي ومحبت خودرابراي محبوبت فدا كردن ازخود گذشت كردن نمونه هاتي كه از زمان اوليا الهي تاكنون مشاهده شده است آن از ابراهيم خليل الله كه لقب حبيب الهي ازطرف محبوبش لقب گرفت وبهترين ميوه زندگيش به امرپروردگارش مي خواست قرباني كند آن ازصدراسلام كه چگونه حضرت محمدوپيروانش درگرماي جانسوز مكه شكنجه هارا تحمل كردندوآن امامن معصوم كه نمونه سترگي از مهرباني ومحبت بودند   بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد وبزرگترين قرباني تاريخ دردشت خونين كربلا آنهاي كه زبان زور و زبان تزوير ابزارتكلم  شان بود خونين ترين فاجعه بشريت كه قلب تاريخ رابراي هميشه به لرزه درآورد


 آنهايي كه عاشقانه درراه نجات اسلام وآن واژه هايي كه اسلام تاكيدموكدداشت واژه هاي چون عدالت ،مهروري ،محبت و.... كه تمام جهانيان دررابطه با اين واژه ها چه جنگهاي خونيني كه به پانكردند قيام براي پيروزي اين انقلاب حادثه اي كه دنيارابه خودآورد به دست بزرگ مردتاريخ معاصر امام خميني عزيز وجنگي ناخاسته برعليه ما ؛ تمام دنيا برعليه ما دست به دست هم داده بودند آنها نمي دانستند كه خدا با ماست روايت است كه خدامي فرمايد اگردرانديشه بد كسي هستي نمي داني كه خداهم درانديشه اوست تاريخ انسانيت درمقابل ظلمهايي كه به مارفته درسكوت است آنهايي كه دوچشم دارند كه حق وناحق رامي بيند وتنها زبانشان به ناحقي شهادت مي دهد. چه قربانيها كه مادر اوائل انقلاب داشتيم كه خيلي ازآن عزيزان به سالارشهيدان پيوستندوكسي چون رهبرفرزانه وعزيز ما به مولايش اباالفضل اقتداكرد وچه قربانيهايي كه در سرزمينهاي مقدس هويزه ،خونين شهر،و... بود اينك كه تمام دنيا به حقانيت ماپي برد تراژدي ديگري به نام انرژي هسته اي را آغاز كرده اند و به گفته رياست محترم جمهوري انرژي هسته اي حق مسلم ماست .


واما پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنه اي!


موسم عيد است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى كسى كه در شكوهمندترين آيين دينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتر. ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ، رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان. بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو در آنى و بايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. واي ايراني عزيز با تمام وجود به مسلمانان جهان اقتدارخودت راثابت كن.

قلب ايرانيان مسلمان ، جايگاه مهر و محبّت  


مهر و محبّت مايه و سرمايه‏اى است كه جايگاهش ، قلبى كه در معارف الهيه از آن تعبير به بيت اللّه‏ و حرم اللّه‏ و عرش اللّه‏ شده است ، قلبى كه همه ارزش انسان به اعتبار محتويات مثبت و نورانى آن است ، قلبى كه افق طلوع ايمان و يقين و عشق به حق و مهرورزى نسبت به خلق خداست ، قلبى كه صاحبش از آن مراقبت و مواظبت نموده و از اين كه جايگاه رذايل شود حفظش كرده و آن را به صلاح و سواد آراسته و فضاى آن را شايسته جلوه فيوضات حضرت فيّاض نموده است .


قلب خالى از حالات مثبت و محروم از مايه مهر و محبّت بنا به نظر اولياى حق و به ويژه حضرت مولى الموحدين ، صاحبش موجودى بى‏منفعت و وجودى فاقد ارزش است .


« عِظَمُ الْجَسَدِ وَطُولُهُ لاَ يَنْفَعُ إذا كَانَ الْقَلْبُ خَاوِياً » 1.


بزرگى و بلندى بدن در صورتى كه قلب خالى از حقايق و حالات مثبت باشد سودى نمى‏دهد .


رسول خدا صلي الله عليه و آله مى‏فرمايد :


« إذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ وَإذَا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ جَسَدُهُ » 2 .


هنگامى كه قلب انسان از همه رذايل پاك باشد ، حركات بدن و اعضا و جوارحش پاك خواهد بود و چون قلب آلوده باشد جسد و حركات اعضا و جوارحش آلوده خواهد بود .


و نيز از آن حضرت در روايت بسيار مهمى آمده :


« إنَّ للّه‏ِِ تَعَالى فِى الاْءَرْضِ أوَانِىَ أَلا وَهِىَ الْقُلُوب فَأحَبُّهَا إلَى اللّه‏ِ أَرَقُّهَا وَأصْفَاهَا وَأَصْلَبُهَا ، أَرَقُّهَا لِلإخوانِ وَأَصْفَاهَا مِنَ الذُّنُوبِ وَأَصْلَبُهَا فِى ذَاتِ اللّه‏ِ »3 .


براى خدا در زمين ظرف‏هايى است ، آگاه باشيد كه آن ظرف‏ها قلب‏هاست محبوب‏ترين آن ظرف‏ها در پيشگاه خدا مهربان‏ترين و صاف‏ترين و سخت‏ترين آن‏هاست ، مهربان‏ترينش نسبت به برادران انسانى و ايمانى ، صاف‏ترينش از گناهان و سخت‏ترينش در استقامت و پايدارى در راه خدا .


پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله در بيانى پر ارزش مى‏فرمايد :


« إنَّ اللّه‏َ تَبَارَكَ وَتَعالَى لاَ يَنْظُرُ إلى صُوَرِكُمْ وَلاَ إلى أمْوَالِكُمْ وَلَكِنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبِكُمْ وَأعمَالِكُم » 4 .


خداى تبارك و تعالى نه به ظاهر شما مى‏نگرد و نه به ثروت و اموالتان ، بلكه به قلوب شما و اعمالتان نظر مى‏كند .


بر پايه آيات و روايات ، قلب در وجود انسان از موقعيت ويژه‏اى برخوردار است تا جايى كه صلاح و فساد و پاكى و ناپاكى انسان در ارتباط با حالات اين مركز حساس و اين سرمايه ملكوتى و عنصر عرشى است .


پاره‏اى از حركات و امور انسان ريشه در عشق و محبّت فراوان او نسبت به خلق خدا دارد كه لازم است انسان ، قدردان اين عشق و محبّت باشد و خدا را نسبت به اين نعمت معنوى سپاس‏گزارى كند ، در مثل انسان از مسيرى عبور مى‏كند ، مى‏بيند در راه رفت و آمد مردم خارى ، تيغى ، سنگ و يا شى‏ء آزار دهنده‏اى افتاده ، بدون آن كه وضع و شخصيت خود را ملاحظه كند ، براى آن كه انسان و يا جاندارى در رفت و آمدش از اين مسير صدمه و آزار نبيند ، جاده و راه را از آن اشياء آزار دهنده پاك مى‏كند و يا گم شده‏اى را به محلى كه گم كرده ، راهنمايى مى‏كند يا به عيادت بيمارى مى‏رود يا جنازه‏اى را كه نمى‏شناسد تشييع مى‏كند و . . . اين‏ها امورى است كه محرك انجامش ،مايه و سرمايه‏اى چون محبّت و عشق به ديگران است كه جز قلب جايگاهى ندارد ، آن هم قلبى كه به حيات معنوى و فيوضات الهى و بركات آسمانى و نور ايمانى زنده است .


پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله اين گونه امور را كه ريشه در محبّت و عشق انسان به ديگران دارد ، عملى انسانى و اخلاقى و مساوى با صدقه دادن در راه خدا دانسته است ، از آن حضرت روايت شده است كه فرمود :


« إنَّ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ فِى كُلِّ يَوْمٍ صَدَقَةً قَالوا : وَمَنْ يُطِيقُ هَذَا ؟ قال : إمَاطَتُكَ الأَذى عَنِ الطَّرِيقِ صَدَقَةٌ وَإِرشادُكَ الطَّريق صَدَقَةٌ وَعَيَادَةُ الْمَرِيضِ صَدَقَةٌ وَاتِّبَاعُ الجنَازَةِ صَدٌقَةٌ وَأمْرُكَ بِالمَعْرُوفِ صَدَقَةٌ وَنَهْيُكَ عَنِ الْمُنْكَرِ صَدَقَةٌ وَرَدُّكَ السَّلاَمُ صَدَقَةٌ » 5 .


بى‏ترديد هر روز بر عهده هر مسلمانى صدقه دادن لازم است ، گفتند : چه كسى مى‏تواند هر روز صدقه بپردازد ؟ فرمود : جاده و راه را از اشياى آزار دهنده مردم پاك كنى صدقه است ، راهى را به كسى كه دنبالش مى‏گردد نشان دهى صدقه است ، بيمارى را عيادت كنى صدقه است ، جنازه‏اى را تشييع نمايى صدقه است ، مردم را به كارهاى پسنديده وادار كنى و از كارهاى ناپسند بازدارى صدقه است و پاسخ سلام ديگران را بدهى صدقه است .


درباره مهرورزى مردم روى زمين نسبت به يكديگر در روايت مهمى از حضرت امام كاظم عليه السلام نقل شده است :


« إنَّ أَهْلَ الاْءَرْضِ لَمَرْحُوُونَ مَا تَحَابُّوا وَأَدُّوا الاْءَمَانَةَ وَعَمِلُوا بِالحَقِّ » 6 .


بى‏ترديد اهل زمين مورد مهر و رحمت‏اند چون به يكديگر محبّت ورزند و امانت را به صاحبش برگردانند و حق را در همه زمينه‏ها به كار بندند .


از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت شده است كه خداى عزّوجلّ مى‏فرمايد :


« حَقَّتْ مَحَبَّتِى لِلْمُتَحَابِّينَ فِىَّ وَحَقَّتْ مَحَبَّتِى لِلْمُتَزَاوِرِينَ فِىَّ » 7 .


مهر و محبتم سزوار كسانى است كه به يكديگر به خاطر من مهر مى‏ورزند و عشق و محبتم شايسته كسانى است كه براى من به ديدار يكديگر مى‏روند .

سد راه محبّت و مهرورزى


وجود حضرت حق محبّت و عشق بى‏نهايت است و همه موجودات خانه آفرينش و ذرات عرصه‏گاه هستى را از خمير مايه محبّت آفريده است و زمينه مهرورزى و هزينه كردن محبّت را براى همه فراهم آورده است .


بر اين اساس انسان مى‏تواند با تحقق شرايط لازم ، محبّت خدا و همه موجودات را به خود جلب نمايد و محبوب همه موجودات شود ، چنان كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام اين حقيقت را در زيارت امين اللّه‏ از محضر حضرت حق درخواست كرده است :


« مَحْبُوبَةً فِى أَرْضِكَ وَسَمائِكَ » .


خدايا ! مرا در ميان همه اهل زمين و همه اهل آسمان‏هايت محبوب گردان .


ولى با يك دنيا تأسف بسيارى از مردم در هر روزگار و زمانى با آلوده نمودن خود به كارهاى ناپسند وكردارهاى ناشايسته و رذايل اخلاقى و در يك كلمه با بى‏رحمى و بى‏مهرى به خود و بى‏مهرى به دين خدا و بى‏مهرى به ديگران مانع از رسيدن محبّت و رحمت خدا و محبّت و مهر و عشق موجودات به خود شدند .


اين خدا نيست كه به انسان مهر نمى‏ورزد و اين ديگران نيستند كه انسان را از محبّت خود محروم مى‏سازند ، اين موجودات نيستند كه نمى‏خواهند به انسان محبّت نمايند بلكه اين خود انسان است كه مانع رسيدن محبّت خدا و غير خدا به خود است .

 جلوه‏هايى از مهرورزى اولياى الهى
نويسنده: فرخنده نادمي(شنبه 14/11/1385 ساعت 11:15 عصر)

جلوه‏هايى از مهرورزى اولياى الهى


مهرورزى براى همه


در جنوب استان خراسان خدمت عالمى ربّانى و متخلق به اخلاق رسيدم ، در مجلس مفيدى كه با او داشتم اين مطلب بسيار با ارزش كه ناشى از مهر و محبّت وى بود ، از او آموختم كه مى‏گفت :


هر بار به زيارت حضرت رضا عليه السلام مشرف مى‏شوم پس از اذن دخول مى‏گويم : « زيارت مى‏كنم به نيابت از پدر و مادر و اقوام و همه مردگان و همه زندگان و همه فرشتگان و همه اجنه و همه موجودات ! » تا ثواب زيارت به هر كه استحقاق دارد برسد و من هم از اين نمد ، كلاهى نصيبم شود . اين عالم ربانى به اخلاق پيامبر صلي الله عليه و آله تأسى جسته و از آن حضرت تعليم گرفته چرا كه در روايتى آمده است :


روزى پيامبر صلي الله عليه و آله وارد مسجد شدند ، ديدند عربى به نماز ايستاده در قنوت اين دعا را مى‏خواند :


« اللّهُمَّ إغْفِرْ لِى وَلِمُحَمَّدٍ صَلّى اللّه‏ُ عَلَيْهِ وَآلِهِ . . . » خدايا ! من و محمد پيامبرت را بيامرز . . .


حضرت پس از پايان نمازِ عرب به اين مضمون به او فرمود :


چرا اين گونه دعا كردى ؟ كار صحيحى نبود كه به درگاه كريم راهيابى و از او براى دو نفر آمرزش بخواهى ، چون از خدا عنايت و لطفى طلبيدى و چيزى خواستى براى همگان بخواه ، يعنى شعاع مهر و محبّت را به سوى همه بگستران1

مهرورزى ، فرمان سعادت‏بخش اسلام


مهر ورزيدن به خود و ديگران ، فرمان سعادت‏بخش حضرت حق و همه پيامبران خصوصاً پيامبر با كرامت اسلام و امامان بعد از حضرتش به

مهرورزى ، فرمان سعادت‏بخش اسلام

آثار مهر و محبّت راستين


سبب مهر و محبّت و دل‏دادگى و دل‏بستگى اگر از ناحيه حيوانيّت و شهوت انسان باشد ، نبايد از آن انتظار آثار مثبت و حتى دوام و بقا داشت ؛ اين گونه مهر و محبّت فقط زمينه‏ساز لذّت‏گرايى بى‏قيد و شرط و شكستن حصارهاى معنوى و گاهى عامل ايجاد ننگ و عار و مزاحمت براى خود و ديگران است و چنانچه سبب مهر و محبّت و دلدادگى و دلبستگى از ناحيه ايمان و انسانيّت و معنويّت آدمى باشد ، بايد از آن در دنيا و آخرت انتظار آثار مثبت و نيز دوام و بقا داشت .


سه اثر مهرورزى از زبان قرآن


قرآن مجيد پس از آن كه در بخشى از آيه 71 سوره توبه مهرورزى مردان و زنان باايمان را به يكديگر كه از ايمانشان سرچشمه مى‏گيرد مطرح مى‏كند ، در آيه بعد به سه اثر بسيار مثبت و ابدى اين مهرورزى در قيامت اشاره مى‏نمايد :


وَعَدَ اللّه‏ُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللّه‏ِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ 1 . خدا به مردان و زنان با ايمان ( به پادش مهرورزيشان به يكديگر و امر به معروف و نهى از منكر و اقامه نماز و پرداخت زكات و اطاعت از خدا و پيامبرش ) بهشت‏هايى را وعده داده كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است در آن جاودانه‏اند ، و نيز سراهاى پاكيزه‏اى را در بهشت‏هاى ابدى [ وعده فرموده ] و هم‏چنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [ كه از همه آن نعمت ها [بزرگ‏تر است ؛ اين همان كاميابى بزرگ است .


آثار ديگر :


مهرورزى متقابل


از آثار مهرورزى انسان به ديگران در دنيا ، مهرورزى متقابل آنان به انسان است . هنگامى كه انسان غرق در محبّت ديگران مى‏شود ، در حقيقت ياران و دوستان فراوانى پيدا مى‏كند كه هريك براى انسان در امور حيات و زندگى‏اش چون بازويى توانا هستند كه موقع لزوم به سبب مهر و محبتشان نسبت به انسان به يارى و كمك انسان مى‏شتابند و به سرعت گره از كارش مى‏گشايند و دل آدمى را از اندوه و غصه نجات مى‏دهند و جان را از رنج و بار مشكلات مى‏رهانند


مهر ورزيدن به خود و ديگران ، فرمان سعادت‏بخش حضرت حق و همه پيامبران خصوصاً پيامبر با كرامت اسلام و امامان بعد از حضرتش به همه مردم و به تمام جهانيان است .


مهرورزى و رحم به خود و ديگران زمينه تجلى رحمت حق به انسان و مهر خداوندى به آدمى است .


قرآن مجيد مى‏فرمايد : يكى از صفات اهل ايمان مهر و محبّت و سفارش به صبر و رحمت و مهرورزى به يكديگر است .


ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ 1.


علاوه بر [ انجام ] اين [ تكاليف ] ، از كسانى باشد كه ايمان آورده‏اند و يكديگر را به صبر و مهربانى سفارش كرده‏اند .


روايات و معارف الهيه در رابطه با مهر و محبّت و اين كه به خود و ديگران محبّت ورزيد و رحمت آريد مطالبى بسيار مهم و آموزنده دارند :


در روايتى از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است :


« إرحَم تُرحَم » 2 .


مهر و محبّت ورز تا مورد مهر و محبّت قرار گيرى .


رسول اسلام صلي الله عليه و آله مى‏فرمايد :


« الرَّاحِمُون يَرحَمُهُم الرّحمنُ تَبارَكَ وَتَعَالى إرحَمُوا مَن فِى الأرضِ يَرحَمْكُم مَن فِى السَّماءِ » 3 .


خداى مهربان به مهرورزان مهر مى‏ورزد ، به همه اهل زمين محبّت كنيد تا خدا به شما محبّت نمايد . همه مردم و به تمام جهانيان است .


مهرورزى و رحم به خود و ديگران زمينه تجلى رحمت حق به انسان و مهر خداوندى به آدمى است .


قرآن مجيد مى‏فرمايد : يكى از صفات اهل ايمان مهر و محبّت و سفارش به صبر و رحمت و مهرورزى به يكديگر است .


ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ 1.


علاوه بر [ انجام ] اين [ تكاليف ] ، از كسانى باشد كه ايمان آورده‏اند و يكديگر را به صبر و مهربانى سفارش كرده‏اند .


روايات و معارف الهيه در رابطه با مهر و محبّت و اين كه به خود و ديگران محبّت ورزيد و رحمت آريد مطالبى بسيار مهم و آموزنده دارند :


در روايتى از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است :


« إرحَم تُرحَم » 2 .


مهر و محبّت ورز تا مورد مهر و محبّت قرار گيرى .


رسول اسلام صلي الله عليه و آله مى‏فرمايد :


« الرَّاحِمُون يَرحَمُهُم الرّحمنُ تَبارَكَ وَتَعَال

تبديل مهرورزى به رضوان الهى


ما تبديل عنصرى را به عنصرى ديگر و تبدل نيرو و انرژى را به ماده را به انرژى و انرژى را به قدرت كامله حق هر لحظه در عالم طبيعت مشاهده مى‏كنيم و باور مى‏نماييم كه اين كار يعنى تبديل و تغيير فعل حضرت حق براى وجود مقدسش بسيار آسان است و نتيجه مى‏گيريم كه اين برنامه در عالم معنى و ملكوت هم از بركت قدرت و رحمت حق صورت مى‏گيرد و بر اساس آيات و روايات ، حالات مثبت قلب و كارهاى پاك انسان به بهشت و رضوان اكبر تبدل مى‏يابد .


مگر نه اين است كه در فصل بهار به قدرت بى‏نهايت حضرت حق ، باران و خاك و هوا و دانه‏هاى نباتى به هزاران نوع گل و گياه و درخت و ميوه تبديل مى‏شود و فضاى حيات ، سبزى و خرمى و شادابى و طراوت مى‏گيرد و صورتى زيبا و شگفت‏انگيز و بهجت‏آور پيدا مى‏كند ؟ !


شما به بعضى از خاك‏هاى زبر و شور و آب‏هايى كه اندكى تلخ است بنگريد كه از آن ميوه‏هاى شيرين بيرون مى‏آيد كه گاهى شيرينى آن گلو و لب را تحت تأثير قرار مى‏دهد .


آرى ؛ آن خدايى كه خاك شور و آب تلخ را در منطقه گرمسار ايران و جنوب استان خراسان به خربزه و گرمك و تيل بسيار شيرين تبديلمى‏كند و آب و خاك سياه و كود بد بو را به گل ياس و گل مريم و گل رز و گياهان معطر تغيير مى‏دهد ، حالات مثبت قلب و اعمال شايسته را به بهشت و رضوان تبديل مى‏كند و اين كار بر او سخت و دشوار نيست .ى إرحَمُوا مَن فِى الأرضِ يَرحَمْكُم مَن فِى السَّماءِ » 3 .


خداى مهربان به مهرورزان مهر مى‏ورزد ، به همه اهل زمين محبّت كنيد تا خدا به شما محبّت نمايد .