گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شدو برمی گشت !پرسیدند :چه می کنی ؟ پاسخ داد :در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...گفتند :حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد استو این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،اما آن هنگام که خداوند می پرسد :زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !بياييد براي فرج يوسف زهرا همگي دست دعا برآريم و همگي واقعا از خدا بخواهيم زنگ اتمام دوران غيبت را به صدا در آورد.